اعتياد سرسفره مردم آمده است!

حاشيه هاي زاهدان تلخ است، كوچه ها تنگ و باريك كه مي شود، گويي انبوه مشكلات در خانه هاي كوچكي مي ريزد كه به قول بومي هاي شهر، به تازگي از برق و آب لوله كشي بهره مند شده. شبيه فيلم هاست، بچه هايي كه دنبال ماشين ها مي دوند و كودكي شان در جوي آب بو گرفته همجوار خانه شان خلاصه شده. «كتايون رياحي» به همراه نمايندگاني از موسسه نيكوكاري «مهرآفرين» به ديدار مسوولان استان سيستان و بلوچستان آمده تا بتوانند با تشكيل يك شبكه اجتماعي براي كودكان شهر كاري كنند. فقري كه حتي به گفته مسوولان اين روزها بيش از هميشه نمود بيروني داشته و توسعه شهر را تهديد مي كند.«كتايون رياحي» در سال هاي خداحافظي با بازيگري، به همياري با نهادهاي غيردولتي حامي كودكان و زنان روي آورده. سفير صلح موسسه نيكوكاري مهرآفرين است و به گفته خودش زندگي اش با ايام بازيگري تغيير زيادي داشته، تغييري كه گاهي زندگي عادي او را با تناقض مواجه مي كند، سفر به حاشيه ها، مشاهده زندگي حاشيه نشينان در فقر مطلق و بازگشت به زندگي روزمره؛ با انبوهي از نامه ها و شماره تماس ها و درخواست ها.

سفر به سومالي و حالاحضور در بندرعباس و كرمان و زاهدان. چطور شده كه پايان كار بازيگري تان با همكاري با موسسه هاي خيريه و توجه به مسايل اجتماعي توام شده؟
دغدغه هاي اجتماعي، پيش از بازيگري همراهم بود. چنانچه در 16سالگي يك سالي را در انجمن حمايت از معلولان- خيابان فرجام- كار مي كردم. البته توجه من به امور اجتماعي ريشه در تربيت و نوع نگرش و جهان بيني خانواده ام داشت.

و امروز در سال هاي دور از 16سالگي و فراغت از بازيگري چه انگيزه اي شما را به سومالي قحطي زده و يا مناطق محروم ايران كشانده؟
حالااينگونه مسايل براي من حيطه گسترده تري يافته و احساس مي كنم در فلسفه زندگي ام، جايگاه ويژه اي دارد. آنطور كه تنها به يك احساس خوش نيكوكاري و امر صرفا شخصي محدود نمي شود. شايد دنبال نوعي كنكاش ام و شايد چيزي ديگر.

فقر در سومالي چه شباهت ها و چه تفاوت هايي با فقر در ايران دارد؟
در آفريقا تا جايي كه چشم كار مي كند، تشنگي است، بيابان و خشكسالي و فقر مساله عمومي شمال و جنوب شهر شده اما در بندرعباس دو كوچه آنسوتر برج ها رو به هوا رفته و شكاف طبقاتي بيداد مي كند. در آفريقا مردم تشنه اند، گرسنه اند، فقيرند اما معتاد نيستند اما اينجا در حاشيه هايي كه ما تا به حال از آن بازديد داشته ايم، آسيبي چون اعتياد، تن آدمي را مي لرزاند. از كودك و نوجوان گرفته تا پيرمردها را مي توان با چهره اي سياه و پشتي خميده ديد. اعتياد سر سفره ها و زندگي روزمره مردم ما آمده.

تكليف هنر و مسووليت اجتماعي چه مي شود؟ تا چه ميزان هنرمند مي تواند در حل مسايل اجتماعي همراه سازمان هاي غيردولتي و يا حتي دولت ها شود؟
اين چيزي كه شما مي گوييد را مي دانم اما نمي خواهم وارد اين بحث شوم. آنچه مي گوييد چيزي شبيه فيگور برخي هنرمندان خارجي است اما مساله شخصي من اين نيست. راهي كه حالاو در اتمام دوران بازيگري ام در آن پا گذاشته ام، نوعي ادامه زندگي است، زندگي اي كه مي خواهم متفاوت تر و عميق تر شود. زندگي اي كه مي خواهم به درك بي واسطه اي از درد، فقر و اعتياد و انواع آسيب هاي اجتماعي برسد. نوعي همنشيني با مردماني كه شايد فراموش شده اند و اتفاقا خواست متعادلي از زندگي روزمره شان دارند، اما فقر آنها را از پاي درآورده و زندگي عادي شان را با هزار مساله مواجه كرده، مي خواهم در كنار كودكي باشم كه آرزويش خوردن ميوه است و يا داشتن شناسنامه براي ثبت نام در مدرسه. در اين حاشيه ها كه مي رويم، دردها از جنس ديگري است، دردها آنقدر درد است كه فراموش مي شود، كه به زندگي عادي مردمان پيوست مي شود و در واقع درد جزيي از زندگي مي شود.

البته صرفا منظورم تجربه شخص شما نبود، مي خواهم بدانم شما با پيشينه بازيگري تان فكر مي كنيد كه تكليف مسووليت اجتماعي هنرمندان چه مي شود، مي توان انتظاري عمومي تر مطرح كرد؟
به حضور هنرمندان در اين عرصه ها با وسواس نگاه مي كنم، چرا كه شمشير دودمي است بسيار حساس، مرزي ميان تبليغ و نمايش آرتيستيك از خود و رفتاري اجتماعي. به ويژه اينكه مي بينم چنين اقداماتي در جهان به نوعي با يك تبليغ انسان دوستانه و نمايي آرتيستيك از هنرمندان همراه مي شود.
شما با هر تعريفي هم كه از هنرمند داخلي و خارجي ارايه دهيد، به هر شكل براي هنرمند مسووليت هاي اجتماعي متصور است. همين كه خودتان هم امروز به چنين حوزه هايي روي آورده ايد.
در اين مساله ترديدي نيست، اما بگذاريد اينطور پاسخ بگويم كه «غير از هنر كه تاج سر هر دو است، دوران هيچ سلطنتي پايدار نيست.»


تصويرتان از فقر و آسيب اجتماعي براي شخص شما در اين سفرها تا چه ميزان متفاوت شده؟
بگذاريد صريح به شما بگويم كه هنوز به يافته خاصي نرسيده ام و تازه دارم تلاش مي كنم تا بتوانم تنها با گوشه هايي از مسايل و دغدغه هاي مردمان حاشيه آشنا شوم، فكر مي كنم كه اگر كسي با يكي، دو جلسه و حتي يكي، دو سال نشست و برخاست با چنين مردمي، بگويد كه به دريافتي از درد آنها رسيده دروغ مي گويد. به ويژه به دريافتي از مفهوم فقر. به نظر من تا زماني كه در آن جايگاه نباشي و واقعا گرسنه نباشي، دريافت اين مشكلات شايد تنها يك كار نمايشي باشد.

در اين سفرها اغلب مردم از شما تقاضاهايي مطرح مي كنند، اين سفرها كوتاه است و انتهايش به بازگشت دوباره تان به زندگي عادي همراه مي شود. چه تصويري از زندگي مردمان ساكن در مناطق حاشيه نشين به زندگي شما آمده و چه تاثيري داشته؟
اين را بي اغراق مي گويم، زندگي آنها در تمام لحظه هاي من تنيده است، انگار كه وزن زندگي برايم بيشتر مي شود، نوعي سنگيني در تمامي لحظه ها. تصاوير زندگي مردم در حاشيه ها، نه فيلم است و نه سينما، نه حتي از جنس مستند. چيزي شبيه دردهاي زندگي است و تنها اميدوارم كه بتوانيم به زواياي پنهان مانده اي از اين دردها نزديك تر شويم و در مورد رفع آن به راه چاره اي برسيم. بزرگترين فقر در حاشيه هاي شهر، فقر فرهنگي است.

در اين سفرهاي اخير آيا به تجربه موفقيت آميزي هم رسيده ايد؟
ايده شبكه سازي اجتماعي از سوي موسسه مهرآفرين دنبال مي شود. دنبال اين هستيم كه يكسري از كارهاي مددكاري از سوي نسل جوان ساكن در حاشيه ها شكل گيرد. هم درآمدزايي مي شود و هم مي توانيم براي دوره اي آنها را از محل زندگي خارج كرده و براي آموزش به نقطه اي ديگر بياوريم. همين حالادر تهران هر مددكار، 10پرونده دارد. در نظر داريم از خود انسان هاي بومي براي تربيت مددكار استفاده كنيم. شبكه سازي ها هم تا به حال خوب پيش رفته، بسياري از نيروهاي داوطلب هزينه هاي درمان و كمك رساني به برخي حاشيه نشين ها را بهبود بخشيده اند، به ويژه اينكه در هر شهري بنا داريم تا دفتري منطقه اي و شعبه اي از موسسه مهرآفرين را بنا كنيم. همچنين بنا داريم تا در اين بازديد ها بتوانيم اعضاي جوان تري را هم با خود به همراه بياوريم تا در آنها نيز دغدغه هاي تازه اي شكل بگيرد. منظورم دريافت بي واسطه از آسيب هاي اجتماعي و فقر است. گاهي فكر مي كنم كه آنها از واقعيت ها خيلي دور افتاده اند.

تجربه زن بودن و مادر بودن، تا چه ميزان در دريافت شما از مشكلات اجتماعي و به ويژه مسايل زنان تاثيرگذار بوده؟
نمي دانم، شايد اگر مرد هم بودم دريافتم از دردهاي زندگي اين مردمان به همين ميزان بود اما تنها مي دانم كه زن بودن، وظيفه اي دشوار است.

روزنامه شرق ، شماره 1598 به تاريخ 18/5/91، صفحه 13 (سرزمين)
مرسی فاطمه جونمFree Smiley