کتایون ریاحی

مصاحبه با اين سوال آغاز مي شود:سال 80 سال خوبي براي شمابودهنگام تحويل اين سال سر سفره هفت سين چه آرزويي کرديد؟
او پاسخ مي دهد:يادم نيست حتماآرزوي خوبي کردم
-حتماآرزو کرديد در سال هشتاد در سريالي خوب بازي کنيدیا سريالي که قرار است با بازي شما پخش شود، پرمخاطب باشد و در نهايت ، بتوانيد نقش اول جذابي را هم در فيلمي سينمايي ايفا کنيد؟
معمولا ترجيح مي دهم يا از خدا چيزي نخواهم يا اگر خواستم ، چيزهاي بزرگ بخواهم
-يعني موفقيت هايي که در سال هشتاد داشتيد، موفقيت هاي کوچکي است؟
منظورم از آرزوهاي کوچک اين چيزها نيست من اگر از خدا خواسته اي داشته باشم ، اين است که مثلا در جهان صلح برقرار شود نمي خواهم با آرزوهاي کوچک وقت خدا را بگيرم.
-براي خودتان آرزو نمي کنيد؟
کمتر پيش مي آيد براي خودم چيزي بخواهم اطرافيانم معتقدند که من مستجاب الدعوه هستم وقتي براي کسي نذر، يا آرزويي مي کنم ، برآورده مي شود اما در مورد خودم ، سعي مي کنم آنچه را که خدا صلاح مي داند بپذيرم
-سال گذشته موقع سال تحويل کجا بوديد؟
خانه بودم
-امسال چطور؟
اميدوارم در خانه باشم
-چطور عيد مي گيريد؟
قرار بود سوالهاي شما خاص باشد پاي تلفن گفتيد سوالهايتان فرق مي کند اينا چيه مي پرسيد؟
-حالا به سوالهاي خاص هم مي رسيم!
اغلب در آخرين لحظات به کارهايي مثل خريد و خانه تکاني مي رسيم چون اغلب اوقات سرکار هستيم و در دقيقه نود سفره هفت سين را مي چينيم
-در سال هشتاد چقدر فرصت مطالعه داشتيد؟
معمولا نشريات و روزنامه ها را مطالعه نمي کنم اما کتاب مي خوانم.
-حتي مصاحبه هاي خودتان را هم نمي خوانيد؟
معمولا مصاحبه نمي کنم . شما در سال هشتاد، تنها فردي هستيد که با تقاضاي مصاحبه او موافقت مي کنم.
-پشيمانيد؟
بشدت٬الان هم اميدوارم که اين مصاحبه چاپ نشود (با خنده)
-سال گذشته چند فيلمنامه را رد کرديد؟
اين چيزها را نمي شمارم اما زياد بوده است.
-تمام آنها را تا به آخر خوانديد؟
بعضي را خواندم و بعضي را نه.
-فکر مي کنيد دوباره موقعيتي پيش بيايد که در سريالي مثل "پس از باران " بازي کنيد؟
اين سريال ، اتفاقي ويژه بود، هم در زمينه فيلمنامه و هم براي کارگردان آن . اما در کارهايي که امسال به من پيشنهاد شد، چنين سريالي نبود.
-به عنوان يکي از بازيگران اين سريال ، فکر مي کنيد چرا اين سريال اين همه بيننده پيدا کرد؟
از صدها سال قبل ، "زن دوم " موضوعي بود که هميشه مطرح بود، تا امروز که اين مساله ، شکلهاي ديگري پيدا کرده است
-فکر مي کنيد در سال 81 هم در سريالي بازي خواهيد کرد که در ميان مردم با موفقيت "پس از باران " مواجه شود؟
اميدوارم
-راستي چند قسمت از سريال "پس از باران " را تماشا کرديد؟
نشمردم ، اما خيلي کم بود.
-مهمترين انتقادي که به اين سريال داشتيد، چه بود؟
سعي مي کنم به آن سريال فکر نکنم.
-چرا؟
چراي اين مساله "خصوصي " است.
-شايد به خاطر بازيگر زن ديگري که در اين مجموعه حضور داشت و به نظر مي رسد "رقيب " شما بوده باشد؟
من اصلا رقيبي احساس نمي کنم و اين سوال شما را هم نشنيده مي گيرم.
-از نظر شما "تثبيت شدن " چه معنايي دارد؟
تثبيت شدن براي من نه در سينما مهم است و نه تلويزيون.من در جايي تثبيت شدم که آنجا برايم خيلي جاي امن تر و زيباتري است
-کجا؟
دل مردم!
-نقشي که در پس از باران ايفا کرديد،نقش متفاوتي بود،اما در شام آخر نقشي کاملا غيرمتعارف ايفا کرديد. چي شد که اينطور شد؟
غيرمتعارف به چه مي گوييد؟غيرمتعارف به اين معنا نيست که اتفاق نمي افتد، بلکه بيشتر به مساله اي گفته مي شود که ديده نمي شود نقش من در شام آخر، نقشي بود که کمتر به آن نگاه شده است
-سوژه اي که کمتر به آن نگاه شده باشد،خب سوژه اي غيرمتعارف است
با تعريف شما موافق نيستم
-چرا؟
غيرمتعارف يعني غير تعريف شده ، ولي اين سوژه تعريف شده است و شايد "جسورانه " تعريف مناسب تري باشد
-به ستاره سازي معتقديد؟
به شکل درست آن،بله
-شکل درست اين کار چگونه است؟
در همه جاي دنيا و در همه مقاطع ، انسان ها نياز به سمبل دارند و اين سمبل ها، هرچه شايسته تر باشد، انسان ها نگرش بهتري مي توانند داشته باشند.
-فکر مي کنيد در سال گذشته ، توانستيد "ستاره " شويد؟
من اصلا دوست ندارم به مقام ستاره بودن تنزل پيدا کنم جايگاه من بالاتر از اين حرفهاست.
-مثلا کجا؟
کوازارها.
-چي؟
کوازار.
-يعني چه؟
بايد برويد نجوم بخوانيد تا بفهميد يعني چه
-فکر مي کنيد مشخصات مورد نياز براي ستاره شدن را داريد؟
ستاره شدن در جايي که ما در آن زندگي مي کنيم،سن و سال و مشخصه هاي خاصي مي خواهد که با سمبلي که مورد نظر من است،خيلي فرق مي کند
-مي خواهيد بگوييد ستاره شدن ارتباطي با توانايي بازيگر ندارد؟
نه،ممکن است بازيگر، توانايي زيادي داشته باشد اما براي ستاره شدن انتخاب نشود. ستاره ها را مي سازند و براي همين ترجيح مي دهم به اين وضعيت ، تنزل پيدا نکنم.
-دلتان نمي خواهد خودتان را بازنشسته کنيد؟
شما سوالهايي مي پرسيد که آدم دلش مي خواهد به صورت عملي به شما جواب دهد.(با نشان دادن پشت دست!)آخر اين مساله چه ارتباطي به ستاره شدن دارد؟!
-مهمترين اتفاق زندگي شما در سال هشتا چه بود؟
منتظرش هستم .
-مهمترين اتفاق سال 79 چه بود؟
آن زمان هم اتفاق خاصي نيفتاد اما سال 80 ، سال عجيب و غريبي بود
-بهترين و بدترين اتفاقهاي سال 80 زندگي شما چه بود؟
کمتر پيش مي آيد اتفاقي رخ دهد که آن قدر خوب باشد که در ذهن آدم بماند.در سطح دنيا که امسال ، جنگ و ناآرامي بود.
-فکر کنيد عينکي به چشم زده ايد و وقايع سال 81 را مي توانيد ببينيد،از مشاهدات خود براي ما بگوييد.
دوست دارم دنياي بهتري ببينم من اين نوع چيزها را کلي مي بينم آن طوري که شما مي خواهيد، جزيي نمي بينم دوست دارم دنيايي را ببينم که در آن ، همه آدمها خوشحالند، حالشان خوب است ، کسي گرسنه نيست و بچه ها،همه در جاي امن و راحتي زندگي مي کنند.
-راجع به آلودگي هوا چطور؟
آره ، واقعا دلم براي کره زمين مي سوزد٬خيلي مي سوزد
-چکار بايد کنيم که سال آينده نه آلودگي هوا باشد نه جنگل ها از بين برود؟
نمي دانم والا (با خنده) شما چه راه حل هايي از آدم مي خواهيد.
-به سوال من جواب نمي دهيد؟
شايد به قول سهراب ، چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.
-فکر مي کنيد در سال 81 ، تلويزيون چه برنامه هايي بايد توليد کند که مردم،کمتر تلويزيون هاي خود را خاموش کنند؟
با مسائل مردم بيشتر عجين شود در حال حاضر، مساله اي که جامعه را بشدت تهديد مي کند، از بين رفتن بنيان خانواده و مساله طلاق است آمار طلاق در ايران بشدت بالا مي رود و مساله اي که سالهاي سال ، مردم ما به آن افتخار مي کردند و معتقد بودند بحران زندگي غربي به دليل وضعيت نابسامان خانواده در اين کشورهاست ، در شرق هم متاسفانه اين اتفاق رخ مي دهد
-حالا چه بايد کرد؟
يا بايد جلوي رشد اين مساله را گرفت و يا لااقل بايد مردم ، شيوه اي براي زندگي پس از طلاق داشته باشند تا بچه ها قرباني خودخواهي بزرگترها نشوند. بزرگترها رابطه درستي با هم برقرار کنند. اگر زماني با هم زن و شوهر بودند حالا با هم دوست باشند و دوستانه،کودکي را که به وجود آمده سالم پرورش دهند و اين موضوعي است که تلويزيون بايد در قالب سريال ها و برنامه هاي آموزشي به آن بپردازد.
-سال 80 ، در دو سريال تلويزيوني تاريخي شب دهم و ملاصدرا و فيلمي سينمايي شام آخر حضور داشتيد. خانواده شما بابت اين همه فعاليت شما،چند شب غذاي حاضري خوردند؟
شما چطور مي توانيد اين سوال را به عنوان خبرنگار مطرح و بعد هم چاپ کنيد؟
-مردم دوست دارند بدانند که هنرمنداني با اين همه مشغله ، چطور مي توانند ميان کار و زندگي خود، تناسب برقرار کنند؟
خانواده من ، برايم از همه چيز مهمتر هستند و سعي مي کنم چيزي به اين مساله لطمه نزند.
-مهمترين برنامه شما براي سال 81 چيست؟
اجازه بدهيد سال 80 تمام شود.
-اين مصاحبه زماني چاپ مي شود که کمتر از يک روز ديگر، سال هشتاد تمام مي شود.
سوالتان اين بود که سال هشتادويک مهمترين برنامه من چيه؛خب من در سال 81 به زندگي ادامه ميدهم




عیــــــــــــــــــــــــــــد همتون مبــــــــــــــــــــــــارک.


ایشالا سال خیــــــلی خوبی داشته باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سریال پهلوانان نمیمیرند از ۱۱ فروردین از شبکه تماشا.

پخش ساعت ۲۳                

  بازپخش اول:۵     بازپخش دوم:۱۱        بازپخش سوم:۱۷

با تشکر از پریسای عزیز


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 10:3 توسط مرضیه | |

با حضور رئیس سازمان بهزیستی و کتایون ریاحی در کیش:
نخستین مجتمع خیریه کودکان بی‌سرپرست و نیازمندان در جزیره کیش افتتاح شد

آیین گشایش بنیاد نیکوکاری کمک با حضور دکتر همایون هاشمی رئیس سازمان بهزیستی کل کشور جمعی از مدیران ارشد بهزیستی، دکتر ضرغام رئیس دانشگاه پردیس بین­‌المللی کیش دانشگاه تهران و مدیرعامل، اعضا و کارکنان بنیاد کمک (کیش مهر کتایون) برگزار شد و این بنیاد نیکوکاری مردم نهاد که مدیریت آن را کتایون ریاحی هنرمند سینما و تلویزیون ایران عهده­‌دار است، رسماً آغاز به کار کرد.


در حالی مجتمع اشاره شده در جزیره کیش افتتاح شد که قرار است این مجتمع به روستاها و مناطق محروم کیش خدمات ویژه‌ای را در بخش‌های مختلف حمایتی ارائه کند.
همایون هاشمی رئیس سازمان بهزیستی کشور در مراسم افتتاح مجتمع خیریه در کیش در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی فارس اظهارداشت: افتتاح این مجتمع در راستای توسعه مشارکتهای مردمی سازمان و با توجه به رویکرد جدید بهزیستی صورت گرفته است.

بنیاد نیکوکاری «کمک» با مدیریت کتایون ریاحی آغاز به‌کار کرد
وی از حضور هنرمندان و چهره‌های مطرح هنری در حمایت از مددجویان،کودکان بی‌سرپرست در کشور خبرداد و گفت: خوشبختانه با طراحی و برنامه ریزی که از سوی بهزیستی و جامعه هنری صورت گرفته است این مشارکت نسبت به سالهای گذشته افزایش یافته است.
او در بخشی از صحبت­هایش آماری از فعالیت­‌های سازمان بهزیستی کل کشور را ارائه کرده، گفت: این آرزوی سازمان و نهادهایی از جنس ماست که افرادی نظیر خانم ریاحی که احترام و جایگاهی ویژه نزد مردم دارند، خودشان کارها را بر عهده بگیرند و ما هم در دستگیری از نیازمندان و برطرف کردن چهره فقر کمک حال ایشان باشیم، زیرا نهادهای خصوصی و NGOهای این حوزه به مراتب در انجام کارهایشان و توانمندسازی نیازمندان موفق­‌ترند و ما خیلی خوشحالیم که خانم ریاحی پیشگام افتتاح یک نهاد نیکوکاری در کیش شده است.
رئیس سازمان بهزیستی کشور گفت: خوشبختانه تعاملات خوبی بین سازمان بهزیستی و جامعه هنری وجود دارد و افتتاح مراکز خیریه در سطح کشور می‌تواند در کاهش فقر زدایی و حمایت از نیازمندان موثر باشد.
وی ادامه داد: بزودی مراکز خیریه دیگری در سطح کشور با همکاری دیگر هنرمندان افتتاح خواهد شد که این می‌تواند برای کشور و قشرهای ضعیف موثر باشد.
کتایون ریاحی نیز در مراسم افتتاح نخستین مجتمع خیریه کودکان بی‌سرپرست و نیازمندان در جزیره کیش اظهار داشت: بنده سال‌ها به طور آشکار و مخفی اقداماتی را در جهت حمایت از کودکان بی سرپرست و نیازمندان انجام داده‌ام و از این کار لذت می‌برم.


کتایون ریاحی از برنامه­‌های بلندمدت این بنیاد نیز به طراحی، ساخت و اجرای یک مجموعه مناسب جهت اسکان سالمندان در کنار بچه­‌های بی­‌سرپرست در کیش اشاره کرد و جزئیات آن را به اطلاع رئیس سازمان بهزیستی کل کشور رساند.

وی در خصوص دلیل ساخت و احداث نخستین مجتمع خیریه کودکان بی‌سرپرست و نیازمندان در کیش گفت: با توجه به اینکه بنده در این جزیره زندگی ‌می‌کنم و با مشکلات مردم آشنا هستم تصمیم گرفتم تا این مجتمع را در این منطقه و در جهت حمایت از کودکان بی سرپرست بسازم.
این هنرمند کشورمان ادامه داد: خوشبختانه سازمان بهزیستی نیز در صدور مجوز و همچنین مراحل مختلف کار همکارهای لازم را داشته است.


ریاحی ادامه داد: افتتاح این مجتمع با دو هدف انجام شده است که در گام اول بنا داریم خدماتی را در بخش‌های حمایتی قشر ضعیف در شرایط مختلف انجام دهیم و در گام بعدی به موضوع توانمند سازی قشر نیازمند توجه خواهد شد.

در پایان مجوز فعالیت رسمی بنیاد «کمک» به کتایون ریاحی تقدیم شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سریال 'خورشید شب' روایتگر روایت زندگی شیخ مفید، عالم قرن سوم و چهارم هجری برای پخش از سیمای انگلیسی شبکه سحر آماده شد/ این مجموعه 15قسمتی ساخته فریبرز صالح و سیروس مقدم با زیرنویس انگلیسی شنبه و چهارشنبه هرهفته ساعت1:40 به وقت تهران روی آنتن می‌رود(شبکه۴).
-------------------------------------------
فیلم سینمایی کشتی آنجلیکا پنجشنبه ساعت ۲۲:۳۰ از شبکه آی فیلم.
بازپخش اول:۶:۳۰                     بازپخش دوم:۱۴:۳۰
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 16:9 توسط مرضیه | |

ماهنامه زندگی ایرانی(شماره۴۳):

كتايون رياحي اين روزها دل مشغولي هاي فراواني دارد. در پس آن چهره مهربان و چشم هاي آرامش بخش، ذهن و قلبي است پر از دغدغه آنهايي كه دردمندند و در اين مسير با موسسه مهرآفرين همكاري مي كند.

با وجود اينكه مدتي است از دنياي بازيگري فاصله گرفته،‌ همچنان محبوب است و خيلي ها دوست دارند و انتظار مي كشند يك بار ديگر او را در قامت نقشي جديد و ماندگار ببينند و آن را همچون قاب عكسي زيبا در خاطره جمعي شان ثبت كنند.
حضور او در اين سينما موهبتي بود براي كارگردان هايي كه مي خواستند نقشي بيافرينند كه مطابق كليشه هاي مثبت و منفي نباشد و امروز كه او تصميم گرفته فعلاً بازي نكند، اين كارگردان ها نمي دانند چنين نقشي را به چه كسي بسپارند.
او بود كه بسيار هنرمندانه و هوشمندانه با حركتي ظريف همچون حركت روي لبه تيغ، نقش ها را از فيلتر خود عبور مي داد تا منفي جلوه نكنند. آن آرامش ذاتي كار خودش را مي كرد و نقش را تسليم كتايون رياحي مي كرد. با كتايون رياحي پس از مدت ها سكوت به گفتگو نشستيم تا خبرهاي بسيار خوبي از فعاليت هاي پيش رويش به اطلاع شما مخاطبان همراه زندگي ايراني برسانيم.


چرا سفير مهرآفرين شدم؟

چند سالي بود كه دعوت نامه هاي مهرآفرين به دستم مي رسيد كه البته صرفاً يك كارت دعوت نبود؛ يك بروشور كامل بود از فعاليت هايي كه قبلاً انجام داده بودند يا مطابق برنامه هايشان، قرار بود انجام دهند. متاسفانه تقريباً هيچ وقت نتوانسته بودم در اين مراسم شركت كنم؛ يا در مسافرت بودم يا سر فيلمبرداري. اما كما بيش از طريق نشريه و دعوتنامه هايشان در جريان كارهاي مهرآفرين بودم و فعاليت هايشان برايم احترام برانگيز بود. اما زمينه آشنايي من با مهرآفرين و فعاليت هايش از طريق آقاي رضا درستكار ـ مشاور هنري موسسه مهرآفرين ـ بود كه سال هاي زيادي است ايشان را مي شناسم و براي خودشان، شخصيت، قلم و درست كاريشان احترام قائلم.

نقش جديد من

شخصاً معتقدم در روزگاري زندگي مي كنيم كه اگر كسي كار بدي انجام دهد، كار او يا بايد ناديده گرفته شود يا خيلي آرام و زيرلب زمزمه شود كه اين كار خوب نيست. نبايد چندان جنجال به پا كرد. اما اگر كار نيكي انجام مي شود، بايد آن را با صداي بلند گفت و فرياد زد تا اشاعه پيدا كند.

بعد از اينكه با كار سينما و بازيگري خداحافظي كردم و اين فعاليت هايي كه به فعاليت هاي نيكوكارانه يا انسان دوستانه موسوم است، پيش پاي من قرار گرفت، احساس كردم كه معنايي براي سال هاي بازيگري من پيدا شده است؛ معنايي كه ترجمه سال ها بازيگري، ديده شدن و ايفاي نقش هاي مختلف است. اين معناي تازه اين بود كه هنر ما بايد وسيله اي باشد تا بتوانيم به انسان هاي ديگر كمك كنيم. معتقدم هنرمند يك پيام آور است كه بايد پيام زيبا و درستي را به وسيله هنرش منتقل كند.

بازيگري، يكي از شاخه هاي هنر است ولي به دليل جذابيت هايي كه دارد، حتي مي تواند تاثيرگذارتر از ساير عرصه هاي هنري هم جلوه كند. در نتيجه يك بازيگر شايد مسئوليت بالاتري هم به عهده داشته باشد. خيلي خوشحالم كه به عنوان يك بازيگر اين نقش جديد را پيدا كرده ام. در دوره بازيگري ام هميشه فكر مي كردم وقتي نقشي ايفا مي كنم، اگر نتوانم مهر و انسانيت را از پشت لنز و از روي نگاتيو به انسان هاي ديگر منتقل كنم، كارم را درست انجام نداده ام. امروز بر اساس اين باور، فعاليت هايم را ادامه مي دهم.

يك آرانژمان درست و اصولي

هر روز يك مسئله جديد برايم روشن مي شود. وقتي ماجراي پيوستن به مهرآفرين و فعاليت هاي پس از آن برايم اتفاق افتاد، احساس كردم چيدمان اتفاقات زندگي من چقدر درست بوده و همه چيز چقدر درست پيش رفته. البته احساس مي كنم خيلي مانده تا همه چيز را روشن ببينيم ولي تا همين حد و بنا به ديد امروزم،‌ احساس مي كنم اين چيدمان درست بوده و اين بنا درست پي ريزي شده؛ انگار من بايد بازيگر مي شدم تا مهري در دل مردم ايجاد شود و من به واسطه اين مهر و اعتماد، امروز بتوانم به همنوعانم كمك كنم. اينها همه لطايف نهاني است و يقين دارم كه اين موهبت ها همه از جايگاه دل مردم است كه با من همراه بوده اند و به من انرژي داده اند.

سفر به آفريقا نگرشم به زندگي را تغيير داد

اولين بار بعد از سفر به آفريقا، با آن روي سكه زندگي روبرو شدم كه در مخيله ام هم نمي گنجيد. همه ما تعاريفي از گرسنگي و تشنگي داريم. فكر مي كنيم گرسنگي يعني اينكه وقتي ظهر شد، ما هنوز ناهار نخورده باشيم. اگر كمي دويديم و گلويمان خشك شد، فكر مي كنيم تشنه ايم. در نهايت، آن تصويري كه از گرسنگي و تشنگي داريم، مربوط به زمان هايي است كه روزه داريم كه آن هم خودخواسته است. ناگفته نماند كه موقع افطار هم حسابي جبران مي كنيم. ولي گرسنگي و تشنگي اي كه مثلاً مردم بخش هايي از آفريقا با آن دست به گريبانند، به هيچ وجه تناسبي با اين تعاريف ما ندارد، غير ممكن است كسي بگويد مي فهمد گرسنگي يعني چه، تا وقتي اينها را نديده باشد. گرسنگي يعني يك ماه غذا نخوردن، يعني از شدت ضعف جايي را نديدن، تشنگي يعني دو هفته پياده راه رفتن براي يافتن يك آب گل آلود كه بتواني دهانت را خيس كني و من همه اينها را در سفر به آفريقا ديدم. اين سفر، تعاريف و مفاهيم و نگرش من را به كلي به هم ريخت.

فكر مي كنم هيچ جاي ديگر دنيا نمي شود اين صحنه ها را ديد. اساساً در يك محيط شهري در هر جاي جهان افراد خانه به دوش، فقير و نيازمند حضور دارند، اما كسي گرسنه نمي ماند. به هر حال حتي در ميان زباله ها،‌ تتمه غذايي پيدا مي شود كه شكمشان را سير كنند ولي در آفريقا هيچ چيزي وجود ندارد و هيچ كس نمي تواند شكمش را سير كند.

روزي كه درد كشيدم

بچه ها هميشه سرشار از انرژي اند. نمي دانم بگويم متاسفانه يا خوشبختانه،‌ برخلاف بزرگترها چندان هم متوجه شرايط شان نيستند، برايشان فرقي نمي كند كه پابرهنه بازي كنند يا با كفش آديداس. در اين بازي ها هم مي خندند و شادند. ديدن اين شادي ها من را سرشار از خوشي مي كند اما آن لحظه اي براي من دردناك است كه اين بچه ها با اين همه انرژي كودكانه و دوست داشتني به دليل سوء تغذيه يا مشكلاتي از اين دست، توان كودكي كردن را از دست مي دهند. در سيستان و بلوچستان از يكي از بچه ها پرسيدم الان آرزويت چيست كه برايت برآورده شود. گفت من يك ظرف ميوه مي خواهم،‌ فقط يك ظرف ميوه. اين لحظات براي من خيلي دردناك است و بار سنگيني را روي دوشم مي گذارد. حتي يادآوري اش هم دردناك است.

من و بنياد كمك

به اين نتيجه رسيده ام كه فعاليت هاي امروزم جدي ترين، واقعي ترين و قابل لمس ترين شغل جهان است. در اين كار، مهر رد و بدل مي شود و آنچه در آن حرف اول را مي زند، مهري است كه با كمك كردن بين انسان ها ايجاد مي شود. بنابراين و با اين ايده،‌ در حال تاسيس بنيادي هستيم به نام بنياد «كمك» كه قرار است فعاليت هاي انسان دوستانه و نيكوكارانه داشته باشد. فعاليت هاي اين روزهاي من هم روي اين بنياد متمركز است. همراه با دوستان و همكارانم، كارهايمان را هم شروع كرده ايم. بيشتر تمركزمان در اين بنياد روي توانمند سازي است، فرقي نمي كند براي چه قشري، زن، مرد، كودك، جوان يا سالمند. مي خواهيم كاري كنيم كه آنهايي كه امروز توانايي ندارند، بتوانند روي پاي خودشان بايستند.

به دنبال آرامش دروني ام

هنوز اميدوارم به آن آرامش دروني برسم كه ظاهرم نشان مي دهد، ولي واقعيت اين است كه من مصداق آن شعر هستم كه: «در اندرون من خسته نداند چيست/ من خموشم و او در فغان و در غوغا». البته از كودكي اين خاصيت ظاهري را داشته ام. از طرفي در تمام اين سال ها آدم صبور و آرامي هم بوده ام، اما دغدغه هايم فراوان است و در درونم آن آرامشي كه ظاهرم نشان مي دهد، نيست. هميشه از من مي پرسند چگونه مي تواني اين قدر آرام باشي و به ديگران آرامش منتقل كني؟

كيش را به همه جاي جهان ترجيح مي دهم

من عاشق كيش ام. عشقمان هم كاملاً دو طرفه است. كيش هم مرا دوست دارد. طبيعت، آرامش و زيبايي كيش را خيلي دوست دارم، همسرم اينجا كنارم است. خانه و زندگي ام اينجاست. به همين دليل كيش براي من مطلوب ترين نقطه جهان است. نگفتم مطلوب ترين جاي ايران، چون واقعاً مطلوب ترين جاي جهان براي من كيش است. من به مسافرت هاي زيادي رفته ام و كشورها و شهرهاي فراواني را ديده ام ولي هيچ جا را به كيش ترجيح نمي دهم.



گفته بودم شايد برگردم


ـ دلتان براي دنياي بازيگري تنگ نشده؟

من در حال ايفاي نقش جديدي هستم كه برايم بسيار زنده و پوياست. بنابراين دلم براي بازيگري تنگ نشده. براي سينما و تلويزيون امروز كه اصلاً دلم تنگ نشده. فكر كنم همين يك جمله كفايت مي كند. مي توانم بگويم بيش از اينكه دلم براي سينما و تلويزيون تنگ شده باشد، دلم برايش مي سوزد.

ـ فكر مي كنم هم از طرف اهالي سينما و هم مخاطبان آن پيام هاي زيادي داشته ايد كه خواسته اند دوباره به دنياي بازيگري باز گرديد.

بله همين طور است.

ـاين خواهش ها و انتظارات مردم باعث نشده در تصميم تان تجديدنظر كنيد؟

معتقدم هر چيزي در زمان خودش اتفاق مي افتد. در همان متني كه براي خداحافظي ام نوشته بودم، تاكيد كرده بودم كه نمي دانم كي بر مي گردم،‌ آيا برمي گردم يا نه؟ آن مسئله را خدا براي ما تعيين مي كند. من فقط سعي مي كنم گوش هايم را پاك نگه دارم تا وقتي ندايي آمد، بتوانم پاسخ دهم.
ـ در متن خداحافظي تان نوشته بوديد: «اينك بر آنم تا با اعجاز كلمات پيوندي ديگر با شما، نه از جنس نقش آفريني، بلكه با آفرينش نقش داده باشم.» آيا معناي اين جمله به نوشتن كتاب تان برمي گردد؟

روزي كه اين جمله را مي نوشتم، فكر مي كردم قرار است با كتاب ها و نوشته هايم با مخاطبانم ارتباطم را حفظ كنم. امروز كه در نبايد كمك نشسته ام مي بينم اين آفرينش نقش جديدي است كه از طريق آن مي توانم با هموطنان و همنوعانم ارتباط داشته باشم.

درسم را ياد گرفته ام

نوشته بودم: «يك سوال دارم؛ انسان بعد از اين همه تكرار، بعد از اين همه غلط، بعد از اين همه جريمه كي درسشو ياد مي گيره؟»

همچنان در پي كشف اين سوال هستم. پنجره هاي ذهن و روح و جانم باز است. براي رسيدن به پاسخ هاي جديد. پاسخ فردا را نمي دانم اما آنچه امروز مي توانم به عنوان پاسخ اين سوال بگويم اين است كه ما اگر بتوانيم به شخصه خودمان را متحول كنيم، در جهان پيرامون مان تحول ايجاد كرده ايم. اگر هر كسي در درون خودش به صلح و آشتي برسد، جهان را به سوي صلح و آشتي هدايت مي كند و جهان واقعاً گلستان مي شود. ما مسئول تن و روان خودمان هستيم، فقط همين كافي است كه خودمان را تغيير دهيم؛ حتي لازم نيست بخواهيم دنياي بيرون را تغيير دهيم. اين كار خود به خود دنياي بيرون را تغيير مي دهد و به سوي صلح و صفا مي برد.

موزيكتاب؛ كار جديد من و پسرم پوريا

در حال كار روي يك audio book (كتاب صوتي) هستيم. كتاب قبلاً ترجمه شده بود ولي ما به كمك يك گروه مترجم، آن را دوباره ترجمه كرده ايم. روي كار، خودم نظارت داشته ام. قرار است من همراه با خانم ژاله علو اين كتاب را به صورت صوتي در بياوريم. همزمان پسرم پوريا در حال ضبط موسيقي كار بود. در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه اين دو كار را به صورت پكيج آماده كنيم. اين پكيج شامل يك audio book است كه بخشي از موسيقي متن آن، كار پورياست و سي دي ديگري كه فقط موسيقي است و قرار است سه قطعه آن هم خواننده داشته باشد. كار ضبط موسيقي كار به پايان رسيده،‌ ويرايش ترجمه كتاب هم انجام شده. فقط ما بايد متن را در استوديو بخوانيم.

قرار است ترانه هاي اين قطعات را هم آقاي روزبه بماني بسرايند. فكر كرديم با توجه به حجم زياد اطلاعاتي كه در جهان رد و بدل مي شود،‌ يك كار جديد بكنيم. به جاي اينكه پسرم بخواهد يك آلبوم شخصي منتشر كند و من يك كتاب صوتي،‌ ما آن را تبديل كنيم به يك موزيكتاب. ضمن اينكه چه چيزي قشنگ تر از اينكه با ثمره زندگي ام بتوانم همكاري بكنم. مطمئنم يك پخش كننده خوب هم در راه خواهيم داشت كه بتوان به بهترين شكل ممكن، كار را به دست مخاطبان رساند.

نام كتابم: عشق ابدي است

در حال نوشتن قصه اي هستم كه گفته بودم درباره صلح است. نام اين قصه هست «عشق ابدي است». بخشي از اين قصه را نوشته ام. اين روزها چون اولويت اصلي ام كارهاي بنياد كمك است، كمي از قصه فاصله گرفته ام، اما به زودي دوباره سراغش خواهم رفت و قصه را تمام مي كنم. انشاءالله اين قصه در قالب كتابي هم منتشر خواهد شد.

دلم براي تهران تنگ شده؟

من در نقاط مختلف كشور عزيزم مقابل دوربين رفته ام. در واقع اين بخش از زندگي من در قالب بازيگري فقط در تهران اتفاق نيفتاده. در خيلي از جاهاي ايران عزيزمان بوده ام و در آنجاها ايفاي نقش كرده ام. به اين ترتيب براي همه جاي ايران دلم تنگ مي شود و همه ايران سراي من است، پايتخت هم همين طور. اما همانطور كه گفتم، زندگي در كيش را به همه جاي جهان ترجيح مي دهم.

نقش هاي منفي من!؟

اشتباه نشود، بعضي از نقش هايي كه من بازي كرده ام، نقش منفي بوده اند. از آنجايي كه معتقد بودم بايد انسانيت و مهر انساني را در نقش هايم بگنجانم، اين نقش ها به نوعي از حالت نقش منفي كلاسيك خارج شده و شايد بتوان گفت مثل يك نقش مثبت جلوه كرده است. مثلاً در نقش «خانم بس» سريال پس از باران، شايد نوع ايفاي نقش بود كه باعث شد نقش منفي به نظر نرسد. زليخا هم همين طور. ميهن مشرقي در فيلم شام آخر يكي از نقش هاي لب تيغي بود. كافي بود اين نقش يك لحظه اشتباه بازي شود تا به يك نقش كاملاً منفي تبديل شود. من تمام سعي ام را مي كردم ميهن مشرقي، خاصيت انساني اش را از دست ندهد. حتي نقش فخرالزمان در شب دهم، نقش خاصي بود كه خيلي نكات ويژه داشت كه مي توانست نقش را منفي جلوه دهد، اما من تلاش كردم اين اتفاق نيفتد. البته آن طي طريقي كه هر يك از شخصيت ها در اين سريال داشتند باعث شد تا شخصيت ها به يك نگرش انساني و مرتبه بعدي و به يك معرفت جديد برسند.
 



متن گفتگو در ادامه مطلب:

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 17:59 توسط مرضیه | |

کتایون ریاحی مدتی است به عنوان سفیر موسسه نیکوکاری مهرآفرین به مناطق محروم سر می زند این بار به همراه فاطمه دانشور به شیرخوارگاه آمنه رفته و می گوید باید فکری جدی برای این کودکان شود.
کتایون ریاحی در گفت و گو با خبرنگار سینمایی "هنرآنلاین" درباره بازدید از مناطق محروم گفت: هر بار که توفیق دیدار و دلجویی مردمانی از شهرهای کشورمان دست می دهد و در جریان زندگی طاقت فرسای بخش های محروم جامعه قرار می گیرم دردی جانکاه تمامی وجودم را فرا می گیرد و از اینهمه محدودیت و رنج بی دلیل در عذابم و قلبم می شکند.

وی ادامه داد: باور دارم که محرومیت ها و بی عدالتی ها محصول کم کاری های فرهنگی و نشناختن حقوق طبیعی هر شهروند ایرانی است. در این مدت یک سال که به شکل منظم تر به موضوعات این حوزه ها پرداختم و در این بازدیدها به یک نتیجه روشن رسیدم که ما در کشورمان قطعا می توانیم فقر را ریشه کن کنیم، شک ندارم و فقط باید اراده کنیم و بخواهیم.

کتایون ریاحی درباره بازدید از شیرخوارگاه آمنه گفت: دو حالت متضاد در دیدار از این کودکان داشتم، نگاه کردن به معصومیت بی انتهای بچه ها درون را به نقطه اوج پالایش معنوی می برد و دوم اینکه تعدادی از این کودکان در کمال ناباوری مشکلات ناشنوایی دارند که اگر به هنگام و سر وقت اقدام شود خوب می شوند وگرنه ضایعه ای دیگر دامن جامعه را خواهد گرفت و امید است که مسئولان پیگیری کنند و علاج واقعه قبل از وقوع صورت گیرد.
(وای این عشقهFree Smiley خیــلی نازه)
 
کتایون ریاحی سفیر مهر آفرین با تقدیر از تلاش های صورت گرفته مسئولان شيرخوارگاه ، بر حضور گروه های مردمي در فعالیت های نیکوکارانه تاکید کرد و افزود : بسیاری از بازیگران و هنرمندان ، فرصت زیادی برای حضور فیزیکی در کارهای خیرخواهانه پيدا نمي كنند ، اما من مي دانم كه قلب آنان براي اين مردم و نيازمندان مي تپد و مطمئنم كه به وقت مقتضي ، از هيچ امري در كمك به همنوع فرو گذار نخواهند بود . دليل حضور اندكي بیشتر من هم ، خداحافظی از اين عرصه است .

وی با اشاره به لزوم مشارکت بیشتر مردم در فعالیت های نیکوکارانه و همچنین فعالیت های مصلحانه اجتماعی گفت : باید به سمتی حرکت کنیم که ngo ها و گروه های مردم نهاد به وجود بیایند و رشد کنند و مردم با استفاده از این گروه ها در فعالیت های نیکوکارانه شرکت کنند زیرا گروه هاي اينچنيني می توانند از تضییع حقوق جامعه جلوگیری کنند .
(خیـــلی نازه!مرسی نینا جون)

 در پایان این دیدار ، سفير و مديرعامل مهرآفرين از محل نگهداری کودکان و نوزادان در شیرخوارگاه آمنه بازدید کردند و براي مدتي ، لحظاتي كاملا احساسي بر محيط حاكم شد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 10:42 توسط مرضیه | |

چند وقت پیش رویا جون یه پیشنهاد داد که  یه مسابقه خاطره گویی بذاریم٬در مورد سریالا.
من هم تصمیم گرفتم این کارو کنم که هر دفعه یه سری عکس و مطلب در مورد یکی از سریالا بذارم
و هرکی هرچی دوست داشت راجع بهش بنویسه.
اگه اهل خاطره گویی بودین آخر سر با رای گیری بهترین خاطره هم انتخاب میشه و جوایز نفیسی اهدا میشه.

البته خودم هم خواستم یه ایده دیگه بزنم تنگش که در مورد هر سریال یا فیلم هرکی عکس یا نقد یا مطلبی(دیده نشده یا کمتر دیده شده)داره بده تا بذارم اینجا٬بعد گفتم شاید مشکل باشه.
خلاصه از این به بعد جدا از اخبار جدید هر۱یا۲ ما یکبار(البته زمانش به تنبلی من بستگی داره)یه فیلم یا یه سریال مورد بررسی قرار می گیرد.ینی تا ۱یا۲ماه پست ثابته٬بنابراین برای مشاهده اخبار جدید(اگه باشه)باید به قسمتهای پایین تر مراجعه کنید.(مثل همین الان که باید برید فیلم سفر به کرمانو دانلود کنید)
خیلی سعی می کنم که مطالب جدید باشه یا دست کم فراموش شده.
شما هم با پیشنهادات و انتقادات برای بهتر شدن بندرو راهنمایی کنید.اگه خوب بود که با سریالا و فیلمای دیگه ادامه میدیم.
بار اولو به افتخار رویا جون(که خودش این پیشنهادو داد)از پس از باران شروع می کنیم:

(من اولاشو سانسور کردم تا اینجا:)
اینک با مجموعه ساده پس از باران رو به روییم که همچون نجات غریقی به یاری غول بزرگ سیما آمد و موجب شد خیابانهای مثالی ما دست کم اندکی خلوت تر شوند.در واقع از تیزر جمع و جور و زیبای پس از باران هم میشد فهمید که مثل همیشه با اثری بی مایه و ضعیف در بدنه اصلی برنامه سازی سیما رو به رو نخواهیم بود.عکس ها به دقت انتخاب شده صحنه های مجموعه با موسیقی فوق العاده همراهش-که به تفصیل درباره ان سخن خواهیم گفت-در لابلای برنامه های خرد و کلان مشابه سیما تلنگری غریب بود.و همه چیز ماند تا زمان پخش مجموعه.
در قسمت های ابتدایی مجموعه٫البته چیز زیادی از <نیمچه>پدیده بودن آن مشخص نبود ٫هرچند تیتراژ هوشمندانه و کار شده اش-که با عنوان بندی های سرسری و باری به هرجهت اغلب مجموعه ها تفاوت فاحشی دارد-ارزش داشت که منتظر بمانیم.در حقیقت چند قسمت اول مجموعه٫در پی اطلاع دهی به مخاطب بود.اینک پدر و مادر مرضیه و مسعود در حادثه رانندگی کشته شده اند و آنها برای ارضای کنجکاوی و کسب اطلاعات بیشتر در مورد مرگ مشکوک والدین خود به جایی می روند که شاید گره از کارشان بگشاید:خانه دایی در شمال.
این سفر در گیری های اولیه با دایی یونس که مخالف آمدن آنهاست و سرانجام رجوع به دفتر خاطرات مادر که داستان زندگی مادربزرگ شان را روایت می کند٫آغازی بر ماجرایی معمایی و پیچیده است که شاید جرقه اشتیاق تماشاگر نیز باشد٫تماشاگری که تاکنون جز دیالوگ های مبهم و بگومگویی نامفهوم ٫چیز دیگری ندیده و نشنیده است.این نوع روایت٫البته برای این سریال حجیم و طولانی منطقی است٫چون شخصیت ها و روابطشان و همچنین فضاسازی کلی مجموعه به نوعی شکل می گیرد تا مخاطب با طرح گره افکنی دراماتیک اولیه با فضا و شخصیت ها اشنا شود.
از زمان روایت زندگی شهربانو ساختار روایتی مجموعه نیز به دو بخش حال و گذشته تقسیم می شود.زمان حال با کشمکش های دایمی دایی و زن دایی و بچه ها با یکدیگر و زمان گذشته با خطوط روایی متنوع و گره های دراماتیک و اوج و فرودهای حسی و عاطفی.

در واقع به نظر می رسد متن فیلمنامه منسجم و کم نقص مجموعه با داستان راز آمیز و شخصیت پردازی جذاب و نوع پیشبرد قصه و ماجراهای انبوه آن کار بر روی منطق وقوع حوادث و تسلسل آنها٫همچنین آفریدن جذابیتی مجرد برای هر یک انرظی عظیمی می طلبد و حاصل کار را به سطح یک متن موفق قصه گو و جذاب تلویزیونی نزدیک می کند.
بقیه در ادامه مطلب
 
گشتي در مکان هاي سريال «پس از باران» در منطقه تالش استان گيلان
رو در روي دشمن
فرخ، برادرزنِ اول ارباب (رحيم نوروزي)، زن دوم او را در يک روز هم راحت نمي گذاشت. نوروزي آن روزها بازيگر اشنايي نبوده و با همين سريال شناخته شد. بازي خوب او در نقش منفي اين مجموعه تلويزيوني براي خيلي ها به ياد ماندني شد.
در اتاق ارباب
خانم بزرگ (کتايون رياحي) در کنار خانم کوچيک (مرجان محتشم) در خانه اي قديمي با معماري گيلان. اين دو از مهم ترين شخيصيت هاي سريال بودند که در هر دو زن ارباب و در خانه او زندگي مي کردند. طراحي صحنه فضاي داخلي خانه با آن اشياي قديمي داستان را قابل باور کرده بود.

در جست و جوي طبيعت و خانه اربابي(حاشيه هاي انتخاب مکان هاي فيلم برداري سريال «پس از باران»)
سريال که پخش شد، اولين چيزي که جلب توجه کرد، مناظر زيباي آن بود.«پس از باران» داستان جذابي داشت و بازيگران معروف آن هم خوب از پس نقش هاي خود برآمده بودند. اما هنوز هم پس از 11 سال از پخش اوليه آن، مناطق زيبايي که اين سريال نشان مخاطب داد، از يادها نرفته. مناطق بکري که مخاطبان سريال را به دل منطقه اي کمتر شناخته شده در دل استان گيلان برد؛ «جوکندانِ» تالش. قبل از ساخت اين مجموعه تلويزيوني، شمال کشور مکان فيلم برداري فيلم ها و سريال هاي فراواني بود اما کارگردان و تهيه کننده پس از باران به مکان هاي شناخته شده و معروف رضايت نداند و منطقه اي بکر و دست نخورده مي خواستند. جوکندان اين خصوصيت را داشت. تصوير برداري گروه سازندگان پس از باران تنها به منطقه جوکندان ختم نشد. گاهي سه پايه و دوربين اين گروه در محله «ساغري سازان» رشت که از قديمي ترين محله هاي اين شهر است، قرار مي گرفت و گاهي هم براي گرفتن تصاويري از روزهاي معاصر به سراغ «زيبا کنار» مي رفتند. پس از باران، بعد از پخش، بارها مورد نقد و بررسي قرار گرفته اما کمتر به مکان هايي که اين فيلم در آن فيلم برداري شده پرداخته اند. «سرزمين من» در اين مطلب به سراغ اين مکان ها و چرايي انتخابشان مي رود.
بقیه در ادامه مطلب
 
بخشی از یک مصاحبه با کتایون ریاحی(در مورد پس از باران):
فکر مي کنيد دوباره موقعيتي پيش بيايد که در سريالي مثل "پس از باران " بازي کنيد؟
اين سريال ، اتفاقي ويژه بود، هم در زمينه فيلمنامه و هم براي کارگردان آن . اما در کارهايي که امسال به من پيشنهاد شد، چنين سريالي نبود.
به عنوان يکي از بازيگران اين سريال ، فکر مي کنيد چرا اين سريال اين همه بيننده پيدا کرد؟
از صدها سال قبل ، "زن دوم " موضوعي بود که هميشه مطرح بود، تا امروز که اين مساله ، شکلهاي ديگري پيدا کرده است
فکر مي کنيد در سال 81 هم در سريالي بازي خواهيد کرد که در ميان مردم با موفقيت "پس از باران " مواجه شود؟
اميدوارم
راستي چند قسمت از سريال "پس از باران " را تماشا کرديد؟
نشمردم ، اما خيلي کم بود.
مهمترين انتقادي که به اين سريال داشتيد، چه بود؟
سعي مي کنم به آن سريال فکر نکنم.
چرا؟
چراي اين مساله "خصوصي " است.
شايد به خاطر بازيگر زن ديگري که در اين مجموعه حضور داشت و به نظر مي رسد "رقيب " شما بوده باشد؟
من اصلا رقيبي احساس نمي کنم و اين سوال شما را هم نشنيده مي گيرم(آخه این چه سوالیهhttp://forum.suma.ir/images/sheklak/brodkavelarg.gif)

قسمتی از گفتگوی علی معلم با کتایون ریاحی:(پس از باران)
......یعنی در واقع بازیگر می تواند کاری را انجام دهد که در آثار مختلف و نقش های متفاوت بیدار کننده یک نوع حس باشد؟
بله...در طول سال های کاری ام٬فیلمنامه هایی توسط کارگردان های مختلف به من پیشنهاد شد که در بعضی از آنها٬شخصیت انتخابیشان برای من٬به عقیده خودم و دیگران٬نمی خواهم بگویم منفی٬اما نقش مثبت هم نبود.نقشی بود که حامل ویژگی های منفی هم می توانست باشد.نمونه نزدیک و واضحش سریال پس از باران ساخته آقای سعسد سلطانی است٬که ماجرای زنی است از طبقه اعیان در شمال کشور٬که به دلیل ناباروری خودش آستین بالا می زند وبه اصرار٬دختری روستایی و زیبا را برای شوهرش عقد می کند.یعنی خودش برای خودش هوو می آورد و با او رفتاری مدارا گونه و محبت آمیز همچون خانم بزرگ نسبت به خانم کوچک را در پیش می گیرد.
خب یک چنین نقشی با اینکه مستقیما منفی نیست٬اما برداشت های منفی هم می توانست داشته باشد.ولی می بینید همه تلاشم را به کار گرفته ام تا کمترین بار منفی احتمالی اش را هم از آن حذف و انرژی مثبت خودم را که دوست دارم و ایده آل من است٬به آن تزریق کنم و تصورم بر آن است که توانسته ام به این مهم دست یابم.
به دلیل همین انتقال انرژی٬در هنگام پخش سریال٬هیچ مخاطبی با این نقش به عنوان شخصیتی منفی برخورد نمیکرد و حتی گاهی جذابیت های کامل نقش مثبت را هم در خودش داشت.این عقاید و برداشت های تماشاگران سریال است نه ادعای خودم....
عکسها در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 16:24 توسط مرضیه | |

اعتياد سرسفره مردم آمده است!

حاشيه هاي زاهدان تلخ است، كوچه ها تنگ و باريك كه مي شود، گويي انبوه مشكلات در خانه هاي كوچكي مي ريزد كه به قول بومي هاي شهر، به تازگي از برق و آب لوله كشي بهره مند شده. شبيه فيلم هاست، بچه هايي كه دنبال ماشين ها مي دوند و كودكي شان در جوي آب بو گرفته همجوار خانه شان خلاصه شده. «كتايون رياحي» به همراه نمايندگاني از موسسه نيكوكاري «مهرآفرين» به ديدار مسوولان استان سيستان و بلوچستان آمده تا بتوانند با تشكيل يك شبكه اجتماعي براي كودكان شهر كاري كنند. فقري كه حتي به گفته مسوولان اين روزها بيش از هميشه نمود بيروني داشته و توسعه شهر را تهديد مي كند.«كتايون رياحي» در سال هاي خداحافظي با بازيگري، به همياري با نهادهاي غيردولتي حامي كودكان و زنان روي آورده. سفير صلح موسسه نيكوكاري مهرآفرين است و به گفته خودش زندگي اش با ايام بازيگري تغيير زيادي داشته، تغييري كه گاهي زندگي عادي او را با تناقض مواجه مي كند، سفر به حاشيه ها، مشاهده زندگي حاشيه نشينان در فقر مطلق و بازگشت به زندگي روزمره؛ با انبوهي از نامه ها و شماره تماس ها و درخواست ها.

سفر به سومالي و حالاحضور در بندرعباس و كرمان و زاهدان. چطور شده كه پايان كار بازيگري تان با همكاري با موسسه هاي خيريه و توجه به مسايل اجتماعي توام شده؟
دغدغه هاي اجتماعي، پيش از بازيگري همراهم بود. چنانچه در 16سالگي يك سالي را در انجمن حمايت از معلولان- خيابان فرجام- كار مي كردم. البته توجه من به امور اجتماعي ريشه در تربيت و نوع نگرش و جهان بيني خانواده ام داشت.

و امروز در سال هاي دور از 16سالگي و فراغت از بازيگري چه انگيزه اي شما را به سومالي قحطي زده و يا مناطق محروم ايران كشانده؟
حالااينگونه مسايل براي من حيطه گسترده تري يافته و احساس مي كنم در فلسفه زندگي ام، جايگاه ويژه اي دارد. آنطور كه تنها به يك احساس خوش نيكوكاري و امر صرفا شخصي محدود نمي شود. شايد دنبال نوعي كنكاش ام و شايد چيزي ديگر.

فقر در سومالي چه شباهت ها و چه تفاوت هايي با فقر در ايران دارد؟
در آفريقا تا جايي كه چشم كار مي كند، تشنگي است، بيابان و خشكسالي و فقر مساله عمومي شمال و جنوب شهر شده اما در بندرعباس دو كوچه آنسوتر برج ها رو به هوا رفته و شكاف طبقاتي بيداد مي كند. در آفريقا مردم تشنه اند، گرسنه اند، فقيرند اما معتاد نيستند اما اينجا در حاشيه هايي كه ما تا به حال از آن بازديد داشته ايم، آسيبي چون اعتياد، تن آدمي را مي لرزاند. از كودك و نوجوان گرفته تا پيرمردها را مي توان با چهره اي سياه و پشتي خميده ديد. اعتياد سر سفره ها و زندگي روزمره مردم ما آمده.

تكليف هنر و مسووليت اجتماعي چه مي شود؟ تا چه ميزان هنرمند مي تواند در حل مسايل اجتماعي همراه سازمان هاي غيردولتي و يا حتي دولت ها شود؟
اين چيزي كه شما مي گوييد را مي دانم اما نمي خواهم وارد اين بحث شوم. آنچه مي گوييد چيزي شبيه فيگور برخي هنرمندان خارجي است اما مساله شخصي من اين نيست. راهي كه حالاو در اتمام دوران بازيگري ام در آن پا گذاشته ام، نوعي ادامه زندگي است، زندگي اي كه مي خواهم متفاوت تر و عميق تر شود. زندگي اي كه مي خواهم به درك بي واسطه اي از درد، فقر و اعتياد و انواع آسيب هاي اجتماعي برسد. نوعي همنشيني با مردماني كه شايد فراموش شده اند و اتفاقا خواست متعادلي از زندگي روزمره شان دارند، اما فقر آنها را از پاي درآورده و زندگي عادي شان را با هزار مساله مواجه كرده، مي خواهم در كنار كودكي باشم كه آرزويش خوردن ميوه است و يا داشتن شناسنامه براي ثبت نام در مدرسه. در اين حاشيه ها كه مي رويم، دردها از جنس ديگري است، دردها آنقدر درد است كه فراموش مي شود، كه به زندگي عادي مردمان پيوست مي شود و در واقع درد جزيي از زندگي مي شود.

البته صرفا منظورم تجربه شخص شما نبود، مي خواهم بدانم شما با پيشينه بازيگري تان فكر مي كنيد كه تكليف مسووليت اجتماعي هنرمندان چه مي شود، مي توان انتظاري عمومي تر مطرح كرد؟
به حضور هنرمندان در اين عرصه ها با وسواس نگاه مي كنم، چرا كه شمشير دودمي است بسيار حساس، مرزي ميان تبليغ و نمايش آرتيستيك از خود و رفتاري اجتماعي. به ويژه اينكه مي بينم چنين اقداماتي در جهان به نوعي با يك تبليغ انسان دوستانه و نمايي آرتيستيك از هنرمندان همراه مي شود.
شما با هر تعريفي هم كه از هنرمند داخلي و خارجي ارايه دهيد، به هر شكل براي هنرمند مسووليت هاي اجتماعي متصور است. همين كه خودتان هم امروز به چنين حوزه هايي روي آورده ايد.
در اين مساله ترديدي نيست، اما بگذاريد اينطور پاسخ بگويم كه «غير از هنر كه تاج سر هر دو است، دوران هيچ سلطنتي پايدار نيست.»


تصويرتان از فقر و آسيب اجتماعي براي شخص شما در اين سفرها تا چه ميزان متفاوت شده؟
بگذاريد صريح به شما بگويم كه هنوز به يافته خاصي نرسيده ام و تازه دارم تلاش مي كنم تا بتوانم تنها با گوشه هايي از مسايل و دغدغه هاي مردمان حاشيه آشنا شوم، فكر مي كنم كه اگر كسي با يكي، دو جلسه و حتي يكي، دو سال نشست و برخاست با چنين مردمي، بگويد كه به دريافتي از درد آنها رسيده دروغ مي گويد. به ويژه به دريافتي از مفهوم فقر. به نظر من تا زماني كه در آن جايگاه نباشي و واقعا گرسنه نباشي، دريافت اين مشكلات شايد تنها يك كار نمايشي باشد.

در اين سفرها اغلب مردم از شما تقاضاهايي مطرح مي كنند، اين سفرها كوتاه است و انتهايش به بازگشت دوباره تان به زندگي عادي همراه مي شود. چه تصويري از زندگي مردمان ساكن در مناطق حاشيه نشين به زندگي شما آمده و چه تاثيري داشته؟
اين را بي اغراق مي گويم، زندگي آنها در تمام لحظه هاي من تنيده است، انگار كه وزن زندگي برايم بيشتر مي شود، نوعي سنگيني در تمامي لحظه ها. تصاوير زندگي مردم در حاشيه ها، نه فيلم است و نه سينما، نه حتي از جنس مستند. چيزي شبيه دردهاي زندگي است و تنها اميدوارم كه بتوانيم به زواياي پنهان مانده اي از اين دردها نزديك تر شويم و در مورد رفع آن به راه چاره اي برسيم. بزرگترين فقر در حاشيه هاي شهر، فقر فرهنگي است.

در اين سفرهاي اخير آيا به تجربه موفقيت آميزي هم رسيده ايد؟
ايده شبكه سازي اجتماعي از سوي موسسه مهرآفرين دنبال مي شود. دنبال اين هستيم كه يكسري از كارهاي مددكاري از سوي نسل جوان ساكن در حاشيه ها شكل گيرد. هم درآمدزايي مي شود و هم مي توانيم براي دوره اي آنها را از محل زندگي خارج كرده و براي آموزش به نقطه اي ديگر بياوريم. همين حالادر تهران هر مددكار، 10پرونده دارد. در نظر داريم از خود انسان هاي بومي براي تربيت مددكار استفاده كنيم. شبكه سازي ها هم تا به حال خوب پيش رفته، بسياري از نيروهاي داوطلب هزينه هاي درمان و كمك رساني به برخي حاشيه نشين ها را بهبود بخشيده اند، به ويژه اينكه در هر شهري بنا داريم تا دفتري منطقه اي و شعبه اي از موسسه مهرآفرين را بنا كنيم. همچنين بنا داريم تا در اين بازديد ها بتوانيم اعضاي جوان تري را هم با خود به همراه بياوريم تا در آنها نيز دغدغه هاي تازه اي شكل بگيرد. منظورم دريافت بي واسطه از آسيب هاي اجتماعي و فقر است. گاهي فكر مي كنم كه آنها از واقعيت ها خيلي دور افتاده اند.

تجربه زن بودن و مادر بودن، تا چه ميزان در دريافت شما از مشكلات اجتماعي و به ويژه مسايل زنان تاثيرگذار بوده؟
نمي دانم، شايد اگر مرد هم بودم دريافتم از دردهاي زندگي اين مردمان به همين ميزان بود اما تنها مي دانم كه زن بودن، وظيفه اي دشوار است.

روزنامه شرق ، شماره 1598 به تاريخ 18/5/91، صفحه 13 (سرزمين)
مرسی فاطمه جونمFree Smiley
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 19:58 توسط مرضیه |

چهره روز: کتایون ریاحی

متولد: 1340
تحصيلات: دیپلم 
كتايون رياحي ستاره چهل و دو ساله و دير كشف شده سينماي ايران اين روزها دو فيلم « اين زن حرف نمي زند » (احمد اميني، 1381) و « بانوي من » (يدالله صمدي، 1381) را بر پرده سينماهاي تهران دارد. او براي بازي بسيار خوبش در فيلم « اين زن حرف نمي زند » كانديد دريافت تنديس هفتمين جشن خانه سينما شده و رقيبان سرسختي چون هانيه توسلي (شبهاي روشن)، مريم پاليزبان (نفس عميق)، نيكي كريمي (واكنش پنجم) و فريبا كامران (فرش باد) دارد.

كتايون رياحي قبل از ورود به سينما براي كودكان مي نوشت. در سال 1366 در فيلم « خبرچين » (مازيار پرتو، نصرالله زمرديان) ايفاي نقش كرد. فيلم در ميانه راه متوقف شد و رياحي در اين فاصله در فيلم « پاييزان » (رسول صدرعاملي) بازي كرد. تا پايان دهه شصت او يكي از بازيگران پر كار بود اما هيچگاه نتوانست بدرخشد.

رياحي در سال 1371 در فيلم « تماس شيطاني » (حسن قلي زاده) در نقش كاترين شعبده باز روسي كه در سال 1320 توسط ارتش متفقين به قتل مي رسد بازي خوبي از خود به نمايش گذاشت.

آمدن رياحي به تلويزيون با بازي در مجموعه تلويزيوني « پدرسالار » (1373) شايد پيش زمينه اي براي بيشتر و بهتر ديده شدنش بود. اما شايد بتوان نقطه شروع دوباره رياحي را مجموعه تلويزيوني « روزهاي زندگي » (سيروس مقدم، 1376) نام برد. رياحي با بازي خوبش در اين مجموعه توانست اشك ميليونها بيننده ايراني را پس از سالها در آورد. در اين فاصله او در دو فيلم ناموفق هم بازي كرد: « ماه مهربان » (قاسم جعفري، 1374) و « لاك پشت » (علي شاه حاتمي، 1375)

رياحي كه دو دو سريال قبلي اش در نقش زنهاي مظلوم و كم حرف ظاهر شده بود يكدفعه با يك چرخش ناگهاني نقش متفاوتي در كارنامه اش ثبت كرد كه نشان داد اين بازيگر 38 ساله توانايي هاي دارد كه قبل از آن هيچكس حتي خودش هم از آن اطلاع نداشت: « پس از باران » (سعيد سلطاني، 1378)

« پس از باران » با موفقيت بسياري مواجه شد و باعث شد تا بازي رياحي را خيليها، از بيننده ها تا منتقدان و كارگردانان سينما ببينند. در سال 1379 فريدون جيراني كه مدتها درگير گزينش بازيگر براي نقش ميهن مشرقي براي بازي در فيلم « شام آخر » بود شايد آن موقع با انتخاب كتايون رياحي ريسك بزرگي كرد. اما بعدها انتخاب مجموعه بازيگران شام آخر بخصوص انتخاب مثلث كتايون رياحي، هانيه توسلي و ثريا قاسمي زبانزد همه شد. كتايون رياحي با بازي بسيار زيبايش در فيلم « شام آخر » نويد ورود يك بازيگر و يك چهره جديد را به سينماي ايران داد. ستاره اي كه علاوه بر توانايي هاي انكار ناپذيرش در مدت زمان بسيار كمي طرفداران بي شماري پيدا كرد. رياحي براي بازي در «‌ شام آخر » كانديد دريافت جايزه از بيستمين جشنواره فيلم فجر (بهمن 1380) بود. همزماني اكران « شام آخر » با پخش مجموعه تلويزيوني شب دهم (حسن فتحي) كه بازي تحسين برانگيز كتايون رياحي و حسين ياري را داشت، در فروردين سال 1381 باعث شد تا رياحي بهار بسيار خوبي را پشت سر بگذارد.

هنوز اكران « شام آخر » به پايان نرسيده بود كه كتايون رياحي پيشنهاد بازي در فيلم « جايي ديگر » (مهدي كرم پور) را پذيرفت و بعد از آن در دو فيلم ديگر بازي كرد

- شهريورماه: بانوي من (يدالله صمدي) كه نام قبلي آن « آواز در باران » بود.

- آبان ماه: اين زن حرف نمي زند (احمد اميني)

فيلم « جايي ديگر » در روز آخر جشنواره فيلم فجر - پس از مراسم اختتاميه - در سينماي مطبوعات به نمايش در آمد و از استقبال نسبتا خوبي برخوردار شد. فيلمهاي « بانوي من » و « اين زن حرف نمي زند » به جشنواره نرسيدند و شهريور سال 1382 همزمان در سينماهاي تهران به روي پرده رفتند.

بررسي اين دو فيلم بماند براي فرصتي ديگر اما رياحي با بازي در دو نقش متفاوت در اين دو فيلم همچنان مي خواهد در اوج ميانسالي براي ديگر بازيگران جوان يك رقيب بماند. كافي است اولين فصل رويارويي ليلي (كتايون رياحي) و فرهاد (پرويز پرستويي)، فصل خواستگاري ليلي از شيرين (پانته آ بهرام) و فصل درد دل ليلي با فرهاد در تيمارستان در فيلم « بانوي من » و اكثر فصول فيلم « اين زن حرف نمي زند » را به ياد بياوريد.

كتايون رياحي يكي از چهره هاي برتر دهه هشتاد سينماي ايران است.()

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:32 توسط مرضیه | |

http://www.slide.com/r/v4QD5ZKP4T9Vgas_rUST7LhDOrtizu_T?previous_view=mscd_embedded_url&view=original

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 19:25 توسط مرضیه | |

کتايون رياحی در ۴۳ سالگی همچنان جوان و محبوب!!!

 

katayoon Riahi متولد ۱۳۴۰  است.

رياحی فعاليتهای هنری خود را با نويسندگی و خوانندگی قصه برای کودکان آغاز کرد.و برای اولين گام در ۲۶ سالگی در فيلم سينمائی پائيزان رسول صدر عاملی ايفای نقش کرد.رياحی يک سال قبل از آن در سال ۶۵ در فيلم خبرچين به کارگردانی نصرت الله زمرديان و ماريار پرتو بازی کرده بود که بعلت مشکلاتی که برای اکران اين فيلم پيش آمد در سال ۶۶ اکران شد.

بازی در غريبه در سال ۶۶ و آخرين لحظه وكشتی آنجليكا در سال ۶۷ و نيز بازی در فيلمهای آپارتمان شماره 13 و حكايت آن مرد خوشبخت در سال۶۹ و نيز بازی در تماس شيطانی و قافله در سال ۷۱ باعث شد کتايون رياحی به يک بازيگر نسبتا شناخته شده سينما تبديل شود.

رياحی پس از آن با بازی در يک قسمت از مجموعه همسايه ها و نيز مجموعه موفق و پر طرفدار پدر سالار پا به عرصه تلويزيون گذاشت .

فيلمهای ماه مهربان در سال ۷۴ و لاك پشت اثر علی شاه حاتمی در سال ۷۵ جزو آخرين آثار دوره اول بازيگری وی در سينما است.او در همين سال در مجموعه پهلوانان نمی ميرند حسن فتحی ايفای نقش کرد. 

رياحی ۵ سال را بعلت مشکلاتی که سينمای ايران با آن مواجه بود از سينما دوری کرد او اين سالها را در تلويزيون سپری كرد و با اين رسانه به اوج شهرت رسيد.خود او در رسانه های مختلف اعلام كرد دليل بازی نكردنش در سينما، نبود فيلمنامه های خوب و جو ستاره سازی در عرصه بازيگری است.او در اين سالها با بازی در مجموعه روزهای زندگی ۷۷ و سپس مجموعه منحصر بفرد پس از باران در سال ۷۹ به اوج شهرت در تلويزيون رسيد.محبوبيتی که مجموعه شب دهم در تکميل آن نقش ويژه ای داشت.

اما رياحی بعد از سالها به سينما بازگشت و در يک بازی منحصر بفرد در

شام آخر جيرانی در سال ۸۰ ايفای نقش کرد.رياحی زمانی که به سينما بازگشت با سيمايی تازه از بازيگران زن، و جوی متفاوت نسبت به جو سال های گذشته بازيگری اش، روبرو شد. تغييراتی که باعث کم رنگ شدن خط قرمزها و حساسيت هاروی بازيگران و فيلم ها شده بود.

رياحی در شام آخر در نقش ميهن مشرقی نشانه تفاوتی بود كه دو دهه سينمای ايران را از هم جدا می کرد.

جيرانی برای اين نقش انتخابی درست انجام داده بود.رياحی در شام آخر با توجه به نزديك شدن به نقش و همچنين نوع ادای ديالوگ ها از پس اين نقش پيچيده بر آمد و نشان داد كه او پس از سال ها دوری از سينما باز هم می تواند روي پرده سينماها حاضر باشد. رياحی بعد از چند سال در فيلم كارگردانی بازی كرد كه با روحيات زنان آشنايی كامل داشت . بازی و نقش خوب رياحی در اين فيلم باعث شد تا تماشاگران بار ديگر بااو ارتباط برقرار كنند و او را به عنوان يك بازيگر سينمايی بشناسند. کتايون رياحی برای بازی در شام آخر كانديدای جايزه بهترين بازی نقش اول زن از بيستمين جشنواره فيلم فجر شد.

سال ۸۱ جزو پرکارترين سالهای سينمائی رياحی بود. بازی در سه فيلم جائی ديگر-آواز در باران و اين زن حرف نميزند ثابت کرد او در ۴۳ سالگی به يک بازيگر مطرح و محبوب تبديل شده است.اين زن حرف نمی زند به کارگردانی احمد امينی جزو آثار موفق سينمائی خانم رياحی بشمار می رود.

بدون شک کمتر کسی می تواند در ايران و در سن ۴۳ سالگی و در گذر از روزگار جوانی، هنوز نقش های اول مهمی را برای خودش دست و پا كند.موفقيت و محبوبيتی که رياحی با بازيهای منحصر بفردش موفق به رسيدن به آن شده است

فيلمشناسی وی به شرح زير است

پاييزان(رسول صدرعاملی - 1366) خبرچين (نصرت الله زمرديان، ماريار پرتو - 1366) غريبه (رحمان رضايی - 1366) آخرين لحظه (فرخ انصاری بصير - 1367) كشتی آنجليكا (محمدرضا بزرگ نيا - 1367) آپارتمان شماره 13 (يدالله صمدی - 1369)حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد - 1369) تماس شيطانی (حسن قلی زاده - 1371) قافله (مجيد جوانمرد - 1371) همسايه ها (مجموعه تلويزيونی، يك قسمت، 1372)پدر سالار (اكبر خواجويی - مجموعه، 1373) ماه مهربان (قاسم جعفری - 1374) پهلوانان نمی ميرند (مجموعه، حسن فتحی - 1375) لاك پشت (علی شاه حاتمی - 1375) روزهای زندگی (مجموعه، سيروس مقدم - 78/1377) پس از باران (مجموعه، سعيد سلطانی - 79/1378) شام آخر (فريدون جيرانی - 1380)شب دهم (فيلم/مجموعه، حسن فتحی - 1380)جايی ديگر (مهدی كرم پور - 1381)آواز در باران (يدالله صمدی - 1381)اين زن حرف نميزند ( احمد امينی، 1381)تارا(سعيد سهيلی ۱۳۸۲)

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:55 توسط مرضیه | |

      گفتگو با کتایون ریاحی 

اگر كسي فال كتايون رياحي را مي‌گرفت، حتماً به او مي‌گفت كه ستارة بخت و اقبال بازيگري‌اش در آغاز دهة پنجم زندگي‌اش طلوع خواهد كرد!
بعد از شب دهم بود كه تا حد يك ستارة بازيگري مطرح شد و اين روزها زياد ديده مي‌شود. خودش معتقد است كه اين اتفاق در وقت خودش افتاده است. متولد 1340 است و مي‌تواند نقش دخترهاي بيست و چندساله را هم بازي كند يا حداقل شبيه آنها عاشق شود. او، برخلاف ساير ستارگان سينما، ابايي از حضور پرشمار در تلويزيون ندارد و حتي از دستمزد كارهاي تلويزيوني‌اش راضي‌تر است.
امسال در جشن خانة سينما به خاطر دو فيلم نامزد جايزة بهترين بازيگر زن بود، هرچند كه آن را به‌دست نياورد.
گفته بودند كه كتايون رياحي، پس از معروف شدنش، بداخلاق و مغرور شده. ما اين شنيده را چندان جدي نگرفتيم سعي كرديم بعضي رفتارها را در دايرة «قابليت طنز»ي كه او ادعا مي‌كرد جا بدهيم. ولي آخر كار تلخي گفتار و رفتارش شنيده‌ها را تداعي كرد.
بگذريم... اين هم يك‌جور طنز است ديگر!
گفت‌وگوي مصطفي جلالي‌فخر را با كتايون رياحي مي‌خوانيد:

 عده‌اي كتايون رياحي را يكي از ستاره‌هاي سينماي ايران مي‌دانند، با اين نظر موافقيد؟
 به نظرم بايد سؤال را جور ديگري مطرح كنيد. اين سؤال يعني آيا من نظر ديگران را قبول دارم يا نه.

 ببينيد، شما ستاره را سمبل تعريف كرديد، اما خيلي از مردم ستاره را كسي مي‌دانند كه صاحب محبوبيتي است و باعث گرايش مردم به فيلمي مي‌شود كه ستاره در آن حضور دارد. عاميانه‌ترين تعريف ستاره اين است كه به خاطرش مي‌آيند بليت مي‌خرند. حالا از اين منظر خودتان را يك ستاره مي‌دانيد؟

 من از اين منظر نگاه نمي‌كنم.
 منظورم محبوبيت است نه نگاه تهيه‌كننده‌ها.

 حالا شما اين سؤال را مطرح مي‌كنيد كه من در جواب بگويم بله يا نه، آخر اين چه سؤالي است؟ مثل اين مي‌ماند كه من به شما بگويم: همه معتقدند شما خودخواهيد، شما هم فكر مي‌كنيد خودخواهيد؟
 خوب اين يك سؤال است و من پاسخ مي‌دهم: بله. شما تصادفاً به يك نكتة واقعي اشاره كرديد. چون من واقعاً خودخواهم.

 چرا فكر كرديد تصادفي بوده.
 چون شما شناختي از من نداريد.

 ولي توانايي چهره‌شناسي دارم. يكي از كارهاي بازيگران اين است كه توي چهرة آدم‌ها دقت كنند و خصوصياتشان را بشناسند... به هر حال اگر من در دل مردم جا داشته باشم، برايم خيلي ماية شادي است. اين بزرگ‌ترين دسترنجم است.

شما چند سالتان است؟
 همين حدودها! براي يك بازيگر اين نكته چندان مهم نيست، اين‌كه چند ساله به‌نظر مي‌آيد يا در فيلم چند ساله مي‌تواند بشود مهم است.

 خيلي‌ها معتقدند كتايون رياحي خيلي دير ستاره شد، چرا؟
 اتفاقي كه در مورد من افتاد خيلي به‌موقع بود. من با مفهوم دير و زود زياد سر و كار ندارم و فكر مي‌كنم در مقولة سرنوشت هر اتفاقي درست در وقتي كه بايد بيفتد مي‌افتد. به‌قول آقاي معلم، بهترين زمان براي ستاره شدن مرز چهل سالگي است، درست زماني كه يك انسان به تكامل روحي و جسمي و معنوي و تجربي مي‌رسد. البته چهل سالگي براي زن با مرد متفاوت است (به لحاظ فيزيكي) ولي به نظرم سن خيلي خوبي است.

 سريال شب دهم چه ويژگي‌هايي داشت كه نقطة عطف بازيگري شما شد؟
 من چندان به اين معتقد نيستم كه شب دهم باعث ستاره شدن من شد. شب دهم مجموعه‌اي بود كه در كل درخشيد. بازي‌ها، قصه و در واقع تمام چيزهايي كه مجموعه را مي‌ساخت دست به دست هم داده بود.

 ويژگي‌هاي نقش شما چه بود؟ به هر حال هر كليتي يك جزء برجسته دارد. نقش شما خيلي برجسته بود. همان‌طور كه شما چهره‌شناسيد، من هم خيلي به واكنش‌هاي اجتماعي علاقه‌مندم. واكنش‌هاي مردم را موقع پخش اين سريال پيگيري مي‌كردم، آنها نقش شما را دوست داشتند و انتظارش را مي‌كشيدند.
 ]سكوت طولاني[... يادم نيست... ببخشيد. بعضي وقت‌ها اين‌جوري مي‌شود.

 هر بازيگر يك نقطة عطفي دارد. به نظرتان كدام‌يك از كارهاي شما عطف بازيگري‌تان بوده است؟
 من هنوز منتظر آن نقطة عطف هستم.

 منظورتان يك نقش خاص است؟
 بله، شايد.

 ايده‌آلي در ذهنتان هست؟
 ايده‌آلي كه بتوانم توضيحش دهم نه، ولي ايده‌آلي كه بتوانم بازي كنم چرا.

 جنس بازي شما بيشتر درون‌گراست. حالا تصادفاً يا بر اساس خواست خودتان در نقش شخصيت‌هاي متفكر، غمگين و با تن صداي پايين ظاهر مي‌شويد؟
 اينها اقتضاي پرسوناژ است. در اين زن حرف نمي‌زند، اتفاقاً من نقش فعالي ارائه دادم؛ نقش زني با ويژگي‌هاي يك وكيل...

 سينماي ايران عمدتاً يك نقش مشخص را براي هر بازيگري مي‌پسندد. به‌جز اين فيلم، اين زن حرف نمي‌زند، با توجه به فيلم‌هاي ديگرتان، فكر مي‌كنم شما اغلب در يك نقش خاص بازي كرده‌ايد. يا مثلاً، هديه تهراني هميشه در نقش شخصيتي خونسرد و با اعتمادبه‌نفس ظاهر شده. چرا اين اتفاق در سينماي ايران مي‌افتد؟
 به نظر شما اتفاق درستي است؟ من كه فكر مي‌كنم نيست. به نظرم قابليت‌هاي بازيگر اين‌جوري ناكام مي‌ماند. مثلاً من در شخصيت خودم وجهي را سراغ دارم كه كساني كه خيلي به من نزديك‌اند آن را مي‌شناسند اما هيچ‌وقت فرصتي پيش نيامده كه در بازي‌ام ارائه دهم. در زندگي شخصي‌ام طنز خيلي قوي‌اي دارم، در رفتارم و بيانم. اين طنز اگر نباشد زندگي برايم سخت مي‌شود. قادرم گاهي سخت‌ترين مشكلات را تبديل به طنز كنم و از آنها رد شوم. خوب اين قابليتي است كه من از خودم مي‌شناسم، ولي فرصتي پيش نيامده كه آن را ارائه دهم و اين يعني اتلاف قابليت.

 فيلمنامة بانوي من را شما نوشته‌ايد؟
 نه. حدود ده سال پيش، فيلمنامه‌اي نوشته بودم به نام عاشق خورشيد. آقاي صمدي آن را از من گرفتند كه بسازند ولي شامل مرور زمان شد و بعد هم... در واقع هيچ ربطي به اين فيلمنامه ندارد. خط اصلي فيلمنامه از بين رفته است.

 در اين فيلمنامه، نقش ايده‌آل خودتان را درنياورديد؟
 در كارهايي كه انجام مي‌دهم، تا آنجا كه امكانش باشد، تغييراتي را در جهت كل فيلمنامه در بخش بازي خودم با ديگران انجام مي‌دهم.

 يعني در پردازش شخصيتتان در فيلمنامه نقش مؤثري داريد؟
 گاهي بله ولي گاهي كارگردان آن‌قدر مقتدر است كه نيازي به چالش نيست، البته تا به حال نديده‌ام.

 كارگردان چارچوبي براي نقش تعيين مي‌كند؟ مثلاً فريدون جيراني در شام آخر؟
 ببينيد ما، هر دو، بيشتر از طريق بحث و گفت‌وگو و شناسنامه‌اي كه براي نقش و اتفاقات پيدا مي‌كرديم به نقش نزديك مي‌شديم
.

 تجربه‌هاي شخصي چقدر در ايفاي نقش مؤثر است؟ مثلاً در فيلم شام آخر نقش زن عاشق در آستانة ميانسالي؟
 تجربه‌هاي شخصي را من مثل شما تعبير نمي‌كنم. بعضي از تجربه‌ها را فقط نگاه مي‌كنم، تجربه‌هاي ديگران است. لازم نيست همة تجربه‌ها متعلق خودم باشد. مثلاً ممكن است در بيست سالگي با كسي كه در ميانسالي عاشق مرد جواني شده باشد آشنا شده باشم، اين تجربه در من مي‌ماند. همة اين تجربه‌ها باعث مي‌شود كه من يك كنكاش دروني داشته باشم.

 باورپذيري نقش چقدر برايتان مهم است؟ بعضي از بازيگرها نقشي را دوست دارند كه براي خودشان باورپذير باشد.
 من نقش‌هايي را دوست دارم كه كنكاش بيشتري بطلبد. اتفاقاً باورپذيري زياد برايم مهم نيست. اين كنكاش، لذت خلق كردن و پيدا كردن وجوهي را كه آدمي در خودش دارد امكان‌پذير مي‌كند. من فكر مي‌كنم ما يك منبع عظيم تجربه هستيم؛ از ابتداي خلقت، حواي وسوسه‌گر، آدم پويا، هابيل مظلوم و قابيل قاتل همه را در درون خود داريم. به نظرم پيدا كردن بعضي از اينها كه نمي‌شناسيمشان خيلي جالب‌تر است.

 حالا از يك زاوية ديگر. ممكن است كسي كاري را بكند كه من هيچ‌وقت انجام ندهم ولي برايم باورپذير باشد.
 من هر عملي را از فيلتر خودم رد مي‌كنم و آن‌وقت تبديل مي‌شود به من
.

 خودتان تا به حال در مورد نقش‌هايتان قضاوت نكرده‌ايد؟
 چرا، اما چون خيلي آدم سخت‌گيري هستم، ترجيح مي‌دهم مطرح نكنم تا منتقدان از آن سوء استفاده نكنند.

 كارهايتان را روي پرده مي‌بينيد؟
 بله به شكل‌هاي مختلف.

 فيلم آخرتان چطور بود.
 اين زن حرف نمي‌زند را ديدم، بانوي من را نه. اين زن حرف نمي‌زند در مجموع فيلم متفاوت و خوبي شده.

 فكر مي‌كنيد چهرة آدم‌ها در ورود به سينماي ما مؤثر است؟
 فكر مي‌كنم حدود 70، 80 درصد مهم است، شايد هم بيشتر. وقتي بازيگري توانا و مقتدر باشد چهره‌اش خودبه‌خود جذاب مي‌شود، ولي يك صورت زيبا وقتي توانمندي ارائة بازي نداشته باشد تبديل به يك عكس زيبا مي‌شود و رفته‌رفته از عرصه حذف مي‌شود.

 يعني يك چهرة زيبا نمي‌تواند در سينماي ما پيشرفت كند؟
 نه.

ولي بعضي‌ها ستاره هم مي‌شوند بي‌آن‌كه بازي خوبي ارائه دهند. البته مردم، خودبه‌خود، اينها را حذف مي‌كنند، به‌جز يك تعداد معدود.
 خاصيت سينماي ما اين است كه مثل يك آموزشگاه است، بعضي‌ها مي‌آيند و آموزش مي‌بينند، تجربه كسب مي‌كنند و از مرحلة اوليه بهتر مي‌شوند. بستگي دارد چقدر پويايي داشته باشند و بخواهند از استعدادشان استفاده كنند.

 شما وقتي ستاره‌تر شديد خوش‌اخلاق‌تر شديد يا بداخلاق‌تر؟
 من اصلاً اين‌جوري فكر نمي‌كنم. اين‌جوري به اين موضوعات نگاه نمي‌كنم.

 تغيير رفتاري در خودتان احساس نمي‌كنيد؟ مي‌خواهم به يك آسيب‌شناسي در سينماي ايران برسم.
 من شخصاً گوشه‌گيرتر شده‌ام.

 عمدتاً وقتي خانم‌ها به شهرت خاصي مي‌رسند، سواي سخت‌گيري در نقش، در بعضي رفتارها سخت‌گير مي‌شوند، كه ديگران اين را حمل بر اذيت كردن، غرور و تحويل‌ نگرفتن مي‌كنند.
 ببينيد من به‌شخصه فكر مي‌كنم نگهداري بعضي چيزها مهم‌تر از ثروت و شهرت و... است و آن شخصيت دروني و روحاني انسان است. من مواظب اين آدم دروني خودم هستم چون ممكن است تمام اين چيزها را از دست بدهم و آن‌وقت تنها مي‌شوم، بايد بتوانم يك‌جوري جواب خودم را بدهم. اگر در درون آدم شخصيت پابرجايي وجود نداشته باشد، هركدام از اينها، ثروت و شهرت و غيره، مثل سيل آدم را مي‌برد. اين همان خودگم‌كردگي است. خدا را شكر مي‌كنم كه من اين‌طوري به ماجرا نگاه نمي‌كنم. به‌اضافة اين‌كه يك مقدار از سن من هم براي اين چيزها گذشته است.

 از آن منظر، يكي از فوايد بازيگر شدن دستمزد زياد است. اگر نقشي را دوست داشته باشيد و دستمزد كمي داشته باشد، چه در تلويزيون چه در سينما، چقدر كنار مي‌آييد؟
 اگر نقشي برايم جذاب باشد و تمايل داشته باشم مديايش خيلي مهم نيست. نمي‌خواهم بگويم دستمزدش مهم نيست (چون به هر حال تأمينم مي‌كند)، ولي دستمزد را در لذت و درسي كه مي‌گيرم مستتر مي‌دانم. اينها را ننويسيد، تهيه‌كننده‌ها سوءاستفاده مي‌كنند! كار جايي ديگر با مهدي كرم‌پور درست بعد از شام آخر بود. معتقد بودم كار نويي است كه تكاني به سينماي ما مي‌دهد. گروه جواني بودند و نمي‌توانستند دستمزد مرا بپردازند ولي من دوست داشتم همكاري كنم. شعار همه‌شان صلح بود و من صلح را خيلي دوست دارم و ايده‌آل هميشگي‌ام است. اين بود كه با آنها كار كردم.

 شما چرا گزيده‌كار نيستيد؟ سطح بازي شما الان سخت‌گيري بيشتري را مي‌طلبد. من هنوز مي‌بينم شما در تلويزيون خيلي فعاليد، يا حتي انتظار نداشتم در بانوي من بازي كنيد.
 من تا يك حدي مي‌توانم در اين مورد تعيين‌كننده باشم. بعد به شرايط زندگي بستگي دارد، شرايط سينما هم خيلي دخيل است؛ مثلاً شما فكر مي‌كنيد در سال چند تا فيلم خوب ساخته مي‌شود و از اين چندتا، چه تعدادي را جوجه‌گانگسترهاي سينما مي‌گذارند كه به من برسد، اينها كاسبي درست مي‌كنند، پنبه مي‌زنند و... همه‌اش حاصل يك‌سري روابط است. و متأسفانه اين‌طور جا افتاده كه سينما يعني رابطه. ولي به‌جرئت مي‌توانم بگويم كم‌ارتباط‌تر از من در سينماي ايران پيدا نمي‌كنيد، مجموعة آدم‌هايي كه من با آنها در تماسم از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي‌كند. حالا با اين اوصاف آيا اساساً كارهاي توي اين سينما اين‌قدر ارزش دارد كه من دست و پا بزنم و نقش بگيرم و بعداً وقتي اكران شد ببينم يك كار متوسط بوده.

 به كليت سينماي ايران تا چه حد اميدواريد؟
 خيلي اميدوارم كه سينماي ايران يك كليت پيدا كند.

 يعني الان ندارد؟
 نه، جزءجزء دارد خودش را مي‌كشاند. و حيف! چون صنعتي است كه جزئي از فرهنگ ملت است و از بين رفتنش يعني از بين رفتن جزئي از فرهنگ.

 اين مقاومت شماست يا تشخيص ديگران كه هميشه نقش‌هايي كمتر از سنتان به شما مي‌دهند. يكي از دوستان مي‌گفت امروز و فرداست كه كتايون رياحي نقش دختر 18 ساله را بازي كند.
 مقاومت در مقابل چي؟

 در مقابل نپذيرفتن نقش‌هاي ديگر.
 الزاماً اين‌طوري نيست، در شام آخر سن مرا زياد هم كردند.

 ولي رفتارها جوان بود.
 خوب نقش مي‌‌طلبيد.

 منظورم فقط گريم نيست، ممكن است شما با همين ظاهر رفتارهاي تين‌ايجري داشته باشيد؟
 با اين حال در شام آخر، ميهن مشرقي، جز در يكي دو صحنه كه واقعاً عاشق شده بود و عشق او را با خودش برده بود، بقية جاها مقاومت مي‌كرد كه پختگي‌اش را كنار بگذارد. آدمي كه عاشق مي‌شود خودبه‌خود سن و سال از يادش مي‌رود. در اين زن حرف نمي‌زند، سن خودم را دارم. در بانوي من، خيلي مقاومت كردم كه كار نكنم چون معتقد بودم سه تا بازيگر جوان مي‌خواهد، ولي كارگردان و تهيه‌كننده اصرار داشتند آقاي پرستويي حضور داشته باشد. در مقابل او نمي‌توانستند دوتا بازيگر جوان بگذارند چون كل ماجرا لو مي‌رفت، بعد آمدند از اين ترفند استفاده كنند كه مرا در مقابلش بگذارند.

 شما در جشن سينما از دو فيلم نامزد بهترين بازيگر شديد.
 من اصلاً از اين جشن خبر ندارم!

 شما در يك دوره‌اي كم‌كار شده بوديد، قبل از شب دهم و شام آخر.
 اشتباه فكر مي‌كنيد.

 به هر حال شايد كارهاي ديگري مي‌كرديد.
 شما نگاه نمي‌كرديد. اتفاقاً در همين زماني كه شما مي‌گوييد يك دورة خيلي پركاري داشتم. بيشترين كارهاي تلويزيوني‌ام در اين دوره بود. كار سينمايي كمتر مي‌كردم.

 پيش آمده چندتا نقش را با هم كار كنيد؟
 سعي مي‌كنم اين اتفاق نيفتد. نه، ترجيح مي‌دهم كه لذتِ با يك نقش بودن را تقسيم نكنم.

 تئاتر كار نكرده‌ايد؟
 نه متأسفانه.

 چرا مي‌گوييد متأسفانه؟
 چون خيلي چيزها مي‌شود از آن ياد گرفت، خيلي جذاب است.

 جذابيتش در چيست؟
 مثل اين است كه من از شما بپرسم: تا حالا شنا كرده‌ايد؟ و بگوييد: نه، بعد بگويم: خيلي حيف است كه آدم نرود در آب غوطه بخورد.

 خوب شنا جذابيت‌هايي دارد.
 بله، اما من هنوز تئاتر را تجربه نكرده‌ام. تله‌تئاتر البته كار كرده‌ام.

 چندتا كار سينمايي و تلويزيوني داشته‌ايد.
 خيلي، در يك مقطعي بيشتر تلويزيون كار مي‌كردم.

 شهرت اذيتتان نمي‌كند؟
 سعي مي‌كنم آزاردهنده نبينمش. شهرت جرئي از اين حرفه است.

 دورة اوج بازتاب هر كارتان، مثلاً يك سريال، چقدر است؟
 خيلي طولاني است، تا وقتي كه توي ذهن مردم هست... مثلاً من هنوز كه هنوز است راجع به پدرسالار و پس از باران و شب دهم مي‌شنوم.

 نسخة ويدئويي فيلم‌هايتان را خودتان داريد؟
 نه.

 فكر نمي‌كنيد اگر پير شويد دلتان تنگ شود و بخواهيد دوباره آنها را ببينيد؟
 شايد پير نشوم! من به اين بيشتر فكر مي‌كنم.

 با شايعات چه مي‌كنيد؟
 شايعاتي كه در مورد خودم هست تقريباً وقتي مي‌شنوم كه مثلاً مال پارسال بوده! بنابراين زياد جاي فكر كردن ندارد.

 فرزند هم داريد؟
 بله، يك پسر دارم. 18 سالش است.

 رابطة يك هنرمند با فرزندانش چقدر متأثر از شرايط پيرامونش است؟
 من رابطة مادر و فرزندي را آن‌قدر رابطة بزرگ و جذابي مي‌دانم كه با اين موارد قاطي‌اش نمي‌‌كنم. نمي‌گويم تأثير نمي‌گيرد، اما آن‌چنان اين رابطه برايم عميق و گسترده است كه اصلاً لزومي نمي‌بينم با كارم درگير شود.

 چقدر با مفاهيم فني و تخصصي سينما آشناييد و فكر مي‌كنيد چقدر در بازي يك بازيگر تأثير مي‌گذارد؟ تا چه حد به كارگردان اعتماد داريد و خودتان را به او مي‌سپاريد؟
 ]سكوت طولاني[ بخش عظيم سينما را تكنيك تشكيل مي‌دهد پس هر بازيگري و هر كسي كه با سينما درگير است بايد با اين مفاهيم آشنا باشد، حتي شما به‌عنوان يك منتقد. بنابراين من هم همچنان در موردش كنكاش مي‌كنم و فكر مي‌كنم جاي كار بيشتري دارد، همان‌طور كه در مورد بخش حسي كار و بخش درام كار. اعتمادم به كارگردان به خود او بستگي دارد، به اين‌‌كه چقدر تيزهوش باشد و بشود به ديدگاهش اطمينان كرد، در نهايت يك جاهايي بازيگر مجبور است اعتماد كند.

 ببينيد، مثلاً شما چقدر ممكن است براي انتخاب يك لنز بحث بكنيد يا مثلاً پي اين باشيد كه پلان من به چه پلاني كات مي‌خورد؟
 لنز و لانگ‌شات و كلوزآپ را كه سعي مي‌كنم بفهمم چه‌جوري است، البته از دكوپاژ هم مشخص است ولي بحث كمتر پيش مي‌آيد چون اين مربوط به كارگردان است. من فقط به‌عنوان بازيگر بايد بدانم در لانگ‌شات چطور بازي كنم و در يك كلوزآپِ بسته چطور. مثلاً در اين زن حرف نمي‌زند، مي‌خواستند يك نماي كاملاً بسته از صورت من بگيرند كه در آن لحظه آقاي اميني پشت دوربين ايستاده بود، در نظر بگيريد فاصلة لنز با صورت من چقدر است و فاصلة آقاي اميني چقدر است. دري بسته مي‌شد و اينها مي‌خواستند واكنش بسته شدن در را روي صورت من بگيرند. آقاي اميني پس از گرفتن نما گفتند: من نديدم، گفتم: معذرت مي‌خواهم شما نبايد ببينيد، لنز بايد ببيند. واكنشي را كه شما از آن فاصله ببينيد توي اين لنز خيلي درشت مي‌شود.

 گفتيد آقاي اميني؛ كار كردن با يك منتقد سينمايي در جايگاه كارگردان چقدر متفاوت است با بقية كارگردان‌ها؟
 ]مي‌خندد[ جوابم خيلي آبروريزي است. من اصلاً نمي‌دانستم ايشان منتقد هستند. فكر مي‌كردم آن آقاي اميني يكي ديگر است.

 خود آقاي اميني كه مي‌دانست منتقد است رفتارهايش با بقيه تفاوت داشت؟
 نه. ]سكوت طولاني[

 نگاهتان و رفتارتان با يك كارگردان جوان چه فرقي با يك كارگردان كاركشته دارد؟ مثلاً جايي ديگر با شام آخر فرقي داشت يا نه؟
 نه، چون سعي مي‌كنم وقتي دارم كار مي‌كنم با كار همسو شوم نه با آدم‌ها. فكر مي‌كنم رفتارهايي پشت صحنه هست كه هيچ‌جا ثبت نمي‌شود و فقط انرژي از آدم مي‌گيرد. من تمام انرژي‌ام را براي جلو دوربين مي‌گذارم، جايي كه همه‌چيز روي نگاتيو ثبت مي‌شود. ولي مسلماً پشت صحنه هم خيلي تأثير مي‌گذارد.

 بازيگر نقش مقابل شما اگر يك بازيگر جوان باشد تأثيري نمي‌گذارد؟ خيلي چيزها ممكن است از پشت صحنه به جلو صحنه منتقل شود.
 يعني مثلاً عدم ارتباط در پشت صحنه؟

 بله، مثلاً در سارا دلخوري بين خانم كريمي و آقاي تارخ روي صحنه خودش را نشان مي‌داد. شما تا چه حد تأثيرپذيريد و چطور كنترلش مي‌كنيد؟
 ببينيد وقتي هم‌بازي روبه‌روي آدم انرژي مي‌دهد، خيلي اتفاق درستي است. مثلاً من با حسين ياري اين بده‌بستان انرژي را داشتم، با آقاي پاك‌نيت، خانم بايگان، ثريا قاسمي و... هم بده‌بستان‌هاي خوب داشتيم، نتيجه‌اش قابل مشاهده است. اما بعضي وقت‌ها هم‌بازي آدم، تو علاوه بر اين‌كه انرژي نمي‌دهد، انرژي زيادي مي‌گيرد، آن‌وقت كاري كه من مي‌كنم اين است كه حذفش مي‌كنم و به جايش يك هم‌بازي خيالي مي‌گذارم. البته اين هم انرژي مضاعفي مي‌گيرد ولي چاره‌اي نيست، وگرنه آدم نقشش را از دست مي‌دهد. جاهايي هم هست كه با يك حركت، هم‌بازي مقابلت را يك تكاني مي‌دهي كه زياد براي من پيش آمده. مثل شما كه الان سعي مي‌كنيد حرف‌ها را از زير زبان من بيرون بكشيد، بنابراين انرژي مضاعفي مي‌گيرد. ]مي‌خندد
[

 و شما يك محافظه‌كار تمام عياريد. اگر در انگليس بوديد حتماً رئيس حزب محافظه‌كار مي‌شديد.
 شايد!

 دوست داريد كدام بازيگر، حتي از ميان بازيگران هاليوود، هم‌بازي شما باشد.
 خيلي‌ها... ]سكوت طولاني[ جديداً يك فيلم از جاني دپ ديدم كه خيلي دوست داشتم. البته معلوم نيست اگر هم‌بازي آدم باشد چه اتفاقي بيفتد، چون بعضي بازيگرها خيلي بدجنس‌اند. در هم‌بازي بودن هم دست‌ودل‌باز نيستند.

 در ايراني‌ها چي؟
 الان انگار اسم همة بازيگرها را فراموش كرده‌ام، نمي‌دانم، خودتان اسم ببريد.

 مثلاً كيانيان، پرستويي،...
 بله با پرستويي كه كار كرده‌ام، ايشان از هم‌بازي‌هاي خيلي خوب هستند.

 بازيگري مي‌شناسيد كه سطحش از سينماي ما بالاتر باشد؟
 خيلي از بازيگر‌هاي ما سطحشان بالاتر است.

 سطح سينماي ايران را خيلي پايين مي‌بينيد؟!
 نه، ببينيد شما محدوديت‌هاي سينماي ما را در نظر بگيريد، آن‌وقت متوجه مي‌شويد چقدر بازي كردن در اين سينما سخت است، بنابراين مطمئنم خيلي از بازيگرهاي ما به‌راحتي مي‌توانند در هاليوود كار كنند.

 دوست داشتيد در هاليوود كار كنيد؟
 تا حالا بهش فكر نكرده‌ام
.

 مثلاً دوست داشتيد نقش مقابل دي‌كاپريو باشيد در تايتانيك؟
 ]مي‌خندد[ نه، دوباره برايم حرف درمي‌آورند كه چرا اين‌قدر جوانش كردند.

 دوست نداشتيد خارج از ايران زندگي كنيد؟
 نه، مشكلم خيلي فراتر از اينهاست. فكر مي‌كنم اگر قرار شود بروم بايد از كرة زمين بروم چون حسم اين است كه جاي امني كه من دوست دارم روي كرة زمين وجود ندارد.

 خوشبختانه ناسا طرحي داده كه مريخ را تا صد سال ديگر قابل سكونت كنند.
 تا آن‌موقع هم حتماً مي‌توانند يك جوري آدم‌ها را فريز كنند.

 وضعيت زنانِ سينماي ايران را چطور مي‌بينيد؟
 سينماي ما هيچ‌وقت تعادل نداشته، يك مدت مردانه بوده حالا زنانه است. همة فيلم‌ها و سوژه‌ها زنانه است. در حالي‌كه جامعه از زنان و مردان تشكيل مي‌شود. نمي‌دانم چرا اين اتفاق مي‌افتد، البته يك كمي قابل تحليل است. به نظرم يك نگاه متعادل خيلي بهتر است.

 منظورم اين نبود. من هنوز سينماي ايران را مردانه مي‌دانم چون سازندگان و آدم‌هاي مؤثرش غالباً مرد هستند، آنها تصميم مي‌گيرند زن‌ها بيشتر باشند يا مردها. اين تا چه حد نگران‌كننده است؟
 به هر حال بخشي از واقعيت پنهان مي‌ماند. وقتي قرار است نگاه مردانه همه‌چيز را تحليل و تعيين كند، بخشي از واقعيت خلأاش احساس مي‌شود.

 ذات زنانه يعني چه؟
 اين نگاه در بين زن‌ها گم شده است چون ‌آن‌قدر به‌اجبار از ديد مردانه به جامعه نگاه كرده‌اند و مجبور شده‌اند با رفتار مردانه وارد اجتماع شوند كه جايگاه خودشان را گم كرده‌اند. خلأ بزرگي در همه جاي دنياست، جايگاه واقعي و ذاتي زن دارد گم مي‌شود و فكر مي‌كنم بعد از انقلاب فمينيستي اصلاً ذات زنانه تحت‌الشعاع قرار گرفته است.

 تعريف شما از ويژگي‌هاي زنانه، و معيار و پارامتر شما براي رفتارهاي زنانه چيست؟
 رفتار زنانه را نمي‌خواهم توضيح دهم. زن‌ها به دليل خلقتشان مي‌توانند در هر جايي تأثيرگذار باشند، بدون آن‌كه نياز به تأثيرات ظاهري كه الان به كار مي‌برند داشته باشند. من نگاه زنانه را بازگشت به خويشتن زنانه مي‌دانم، به ذات مادرانة زنانة جنس مؤنث... خيلي بحث جذاب و گسترده‌اي است، حيف كه آخر مطرح شد. بحث جذاب و گسترده‌اي است
.

 كتاب مي‌خوانيد؟
 بله.

 چه كتاب‌هايي؟
 هرجور كتابي.

 ميزان مطالعه‌‌تان چقدر است؟
 وقتي كار نداشته باشم زياد.

 فيلم چي؟
 فيلم هم زياد.

 به كليتش نگاه مي‌كنيد يا بازي‌ها؟
 هر دو.

 تا حالا شده از بازيگري تأثير بگيريد؟
 نه، ولي مي‌دانم كه تقريباً تمام آدم‌ها از سينما تأثير گرفته‌اند، به دليل تصوير تحت تأثيرند و اين اجتناب‌ناپذير است.

 تا چه حد به تفريحاتتان اهميت مي‌دهيد؟
 كتاب و فيلم براي من تفريح است، اما بزرگ‌ترين تفريحم طبيعت است.

 طبيعت؟ گشت و گذار؟
 اگر امكانش باشد بله وگرنه مي‌نشينم ابرها را نگاه مي‌كنم.

 شما چه ماشيني داريد؟
 ماتيز.

 از كِي اين ماشين را داريد؟
 از دو سال پيش.

 قبلش چي؟
 نداشتم.

 تا چه حد نشانه‌هاي مادي پيرامون مي‌تواند از طريق هنر به دست آيد و تا چه حد برايتان دلچسب است؟ احساس نمي‌كنيد اين ارتقا با پركاري شما و افزايش دستمزدتان مرتبط است؟
 يعني چقدر از دستمزدم را خرج...

 وقتي كسي دستمزدش بالا مي‌رود وضع مالي‌اش بهتر مي‌شود، پس مي‌تواند به نيازهاي مادي‌اش پاسخ دهد؛ مثلاً ممكن است شما سال ديگر يك زانتيا داشته باشيد. يك بازيگر با توجه به نقش‌هايش و سخت‌گيري‌هايش، تا چه حد به تمايلات مادي اهميت مي‌دهد؟
 يك بازيگر را نمي‌دانم، ولي اگر راجع به من صحبت مي‌كنيد من دنياي مادي‌ام خيلي گسترده نيست.

 دنياي مادي يا تمايلات مادي؟
 همان تمايلات مادي؛ مثلاً در خورد و خوراكم گاهي ممكن است در روز يك وعده غذا بخورم و گاهي چهار روز يك وعده.

 اين ربطي ندارد، ممكن است اين هم بخشي از تمايلات مادي باشد، رژيم و از اين حرف‌ها...
 نه، من وقتي فكر كنم به چيزي نياز دارم تهيه مي‌كنم وگرنه خير.

 الان دوست نداريد ماشين بهتري داشته باشيد؟
 ماشين من خيلي خوب است، فقط وقتي كولرش را روشن مي‌كنم سخت راه مي‌رود. بعد هم سينما خيلي از نظر مادي آدم را تأمين نمي‌كند. در تلويزيون وضعم بهتر بود.

 خوب بگير نگير دارد.
 تازه من اين ماتيز را دارم براي اين‌كه وقتي بهم بيكاري خورد با آن مسافركشي كنم!

 تا حالا مسافركشي كرده‌ايد؟
 بله، ولي پول نگرفتم.

 اگر از يك شركت تبليغاتي از شما دعوت كنند و پول هنگفتي به شما بدهند حاضريد در تبليغاتش شركت كنيد؟
 پول هنگفت؟ خيلي هنگفت؟

 مثلاً صد ميليون.
 صد ميليون كه هنگفت نيست. اگر خيلي هنگفت باشد كه بدانم براي مدت طولاني تأمين هستم و مي‌توانم بنشينم توي خانه و بنويسم، بله.

 مثلاً آقاي مشايخي در تبليغات جنرال شركت كرد يا گلزار در ايكات، شما هم مثلاً در تبليغات دستمال‌كاغذي...
 شما جواب اين سؤال را الان از من مي‌خواهيد، ممكن است در شرايط ديگر جواب ديگري بدهم.

 الان چي؟
 الان اگر آن‌قدر تأمينم كند كه ديگر كار نكنم، بله.

 چقدر باشد خوب است؟
 شما محاسبه كنيد ببينيد چند ميليون دلار مي‌شود.

 به دلار حساب كنيم؟
 كار ما به چانه‌زني رسيده...

 پس انجام مي‌دهيد، منتها در شرايطي خاص.
 بله يك‌بار براي هميشه و با شرايطي ويژه.

 و سؤال آخر. انتخابات مجلس هفتم را چطور پيش‌بيني مي‌كنيد؟
 ببخشيد مجلس چي؟

 مجلس شوراي اسلامي.
 ببخشيد
!

گفت‌وگو با كتايون رياحي، بازيگر

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:0 توسط مرضیه | |

Design By : Night Melody